تبليغاتX
جنبش بزرگ وبلاگی حامیان مهندس میرحسین موسوی اصحاب کهف - خداحافظ امپراطور
مذهبی. اجتماعی. سیاسی

سعید حجاریان می گفت ورود مهندس به مناظره باخت۳-۰ است و اخلاقی برخورد کردنش در مناظره باخت ۶-۰ اما خدا ثابت کرد بزرگتر از هر بزرگی است و میرحسین با مشی اخلاقیش مناظره و انتخابات را ۹-۰ برنده شد. این گونه است که باید با امپراطور دروغ و نامردی خداحافظی کنیم.

الان که این پست رو می نویسم ساعت ۲:۲۰ پنجشنبه است. بعد از مناظره دو رکعت نماز شکر به جای آوردم. شور بچه ها وصف ناپذیر بود. در ده دقیقه پایانی مهندس چنان کرد با امپراطور دروغ که هیهاتش رو یاد کرد. در دلم حال و هوایی شده بود. چگونه می توانم حال دوستان و دور و بریام رو روایت کنم؟ چند نفر با من تماس گرفتند؟ باور کنید نمی دانم!! از هر تیپی! از کاملاً غیر سیاسی تا کاملاً سیاسی. یکی از بچه های سال پایینی زنگ زد و با شوقی عجیب می گفت: احساس می کنم من امروز بخشی از سرنوشت این کشور را رقم می زنم. من هم تأییدش کردم. بغض گلوم رو گرفته بود. از مظلومیت و اخلاقی بودن مهندس و از وقاحت این نامرد. و البته از خوشحالی. از اینکه صدای صداقت رو بو کشیدم. نفسم در نمی اومد و به شماره افتاده بود. قلبم به تپش عجیبی افتاده بود.  دیگری زنگ زده بود و می گفت آقا نمی خواد در مقابل این جفنگیات که حیثیت کل نظام رو به بازی گرفت موضع بگیرند؟! اظهار کردم نمی دانم. در دلم غوغایی است. عجیب این آقا نامرد است. چقدر خوشحالم که تا ده روز دیگر بیشتر او را تحمل نمی کنم.

از همه بدتر جشن و پایکوبی مدعیان خط امام! حامی دولت در شب رحلت امام بود که برای خالی نبودن معرکه دست پیش گرفتند که پس نیفتند. البته این متن بدون حاشیه رسوای عالم است. این همان فاتح کلمبیاست! همانی که باید حامیانش هماره او را پس از هر فتحی در آغوش بگیرند تا اعتماد به نفسش در اثر برخورد با واقعیات از دست نرود. تا لایه توهمش پاره نگردد. تا تنگ بلورین آرزوهایش ترک بر ندارد.

اینگونه رو در روی مردم ایستادن توسط ۱۰ اتحادیه به اصطلاح دانشجویی خیلی جالب است. کدام منافع باعث می شود اینها در برابر افکار تمام دانشگاه و مردم قرار بگیرند؟ جز منافع گروهی؟ آن روز که ما این دوستان رو دست نشانده می خواندیم برای امروز بود. جون می دانستیم چه خبر است! انی است معنای جدا شدن از بدنه دانشجویی و پیگری منافع.

انصافاْ فکر نمی کردم که محمود(که از امروز دیگر برادر نمی خوانمش چون در غیرت مسلمانی او شک دارم) وقیح، ناآرام و نامرد باشد که عکس ناموس میرحسین را با حالتی پرونده سازی و مچگیری جلوی چشم مردم بگیرد؛ آن هم بی اطلاع از قوانین وقت دانشگاه آزاد و امتحاناتش.

محمود آمد تا انتحار کند. بازی ۰ یا صد بود. یش خود حساب کرده بود یا رومی روم یا زنگی زنگ. اما خود نقش مست زنگی را برگزید و چنان توهین و تخریب کرد که حیرت بردم. انتقاد از هاشمی و خاتمی و ... چه ربطی به میرحسین داشت و دارد؟ و نقشی که برایم سید در نظر گرفته بود چه به او ناچسب بود! و مردم چگونه می توانستند باور کنند جنس برچسب هایی که محمود به هاشمی می زند بر میرحسین نیز می چسبد! محمود امشب می خواست مظلوم این میدان باشد اما چه حیران شد وقتی که نتوانست!! حالت غریقی را داشت که به هر جایی چنگ می زد تا غرق نشود.

از حالا ثانیه ها را معکوس می شمارم تا مردم در همان دور اول تکلیف خود را یک بار برای همیشه تاریخ با امپراطوری دروغ مشخص کنند.

الآن ساعت یک ربع به ۳ است. منتظریم فاتح بیاد تا با یاران صداقت بیعت کنیم. با تمام آنان که می خواهند تغییر را زمزمه کنند.

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم خرداد 1388ساعت   توسط ایمان   |