تبليغاتX
جنبش بزرگ وبلاگی حامیان مهندس میرحسین موسوی اصحاب کهف
مذهبی. اجتماعی. سیاسی

سلام بر موسی شیعیان... سلام بر خنده های زیبایت... سلامی بر تو به بلندای اندیشه ها و آرمانهایت... سلامی به ژرفای نگاه هایت... سلام بر تو ای فرزند زهرا... سلام بر آزادی خواهیت...

و اذا ابتلى ابراهیم ربّه بکلمات فاتمّهنّ قال انّى جاعلک للنّاس اماماً

 

+ نوشته شده در  شنبه سی ام آبان 1388ساعت   توسط ایمان   | 

شاید یک مقدار دیرهنگام باشه اما فکر می کنم باید دفاعیه شخصی از فیلم "کتاب قانون" داشته باشم. همون روزهای اولی که فیلم اکران شد با دوستان رفتم. باید اعتراف کنم که تم فیلم جذاب اما به لحاظ فرمی (مخصوصاً انتهاي فيلم) چندان جالب نبود.

به نظر من جذاب ترين بخش سناريو قسمتي بود كه پرويز پرستويي در پرسوناژ ۵ نفر مختلف از بقال گرفته تا ميوه فروش و ... به ايفاي نقش مي پرداخت. گويي اين مشكل "كهنه مسلماني" گريبان گير بسياري از افراد جامعه ما هست. تقابل "نو مسلماني" و "كهنه مسلماني" در تمام فيلم ديده مي شود؛ جايي كه بسياري از استيل هاي غلط زندگي به اصطلاح اسلامي به چالش كشيده مي شود. از مراسم ختم انعام گرفته تا روابط خانواده شوهر با عروسشان و ... الخ.

ارجاعات متعدد به قرآن به مثابه "كتاب قانون" در شرايطي كه واقعاً در جامعه ما مهجور مانده قابل توجه و تقدير است. اين روزها البته بسياري نقدهاي شديد و غليظي بر عليه فيلم مكتوب كردند كه البته بسياريش براي من قابل قبول نيست. من جمله اينكه اين فيلم اساساً در پي توهين يا مضحكه قرار دادن دين  و دين داران سنتي نيست؛ صد البته سنتي كه با نو يا كهنه بودن مفترق نمي شود. ضمن اينكه آنقدر دين داري نو جذاب بوده كه دختري مسيحي و تحصيل كرده (با بازي دارين حمزه) را بدان جذب مي كند ( و تنها عشق نمي تواند گوياي اين كشش به سوي دين مبين باشد) و بنا بر اين ضمن رد دين داري كهنه آلترناتيوي نو را كه اتفاقاً با شاخص فرقاني و قرآني متمايز مي گردد ارائه مي كند.

نكته آخري كه بسياري به اون دقت نكردند اين بود كه اساساً دليل سفر به لبنان چي بود؟ مذاكره با طرف هاي فرانسوي و لبناني جهت توسعه گروه هاي غير دولتي در حوزه فرهنگ خاصه زنان و الخ. چيزي كه در هياهوي انتقادات و دفاع ها گم شد ك اساساً اين تيپ مسائل ديگه در دولت فعلي محلي از اعراب نداره كه به خاطرش تا اونجا واسه مذاكره بروند. ولي در همين بين نكته تلخ تر نهفته در فيلم اين بود كه در تمام مذاكرات(كه ظاهراً در سالهاي مختلف انجام ميشد) يك تيپ حرف و يك مذاكره و .. زده ميشد كه اين خودش محل بحثه. يعني در تمام اون سالها و جهت توسعه سياسي-اجتماعي و فرهنگي دو تا حرف نو زده نشد؟

خلاصه اينكه، درمان درد و مشكلات پاك كردن صورت مساله نيست؛ پيدا كردن راهي بهتر است.

--------------------------------------------------------------------------------------------------

پ.ن: دلم واسه حاج كاظم آژانس خيلي تنگ شده كه دوباره فرياد بزنه: "اگه يك قدم ديگه بيايد جلو به روح امام مي چكونم"

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم آبان 1388ساعت   توسط ایمان   | 

در اسطوره يونان "نارسيسوس" (که به معنی گل نرگس است) مردی بود به غايت زيبا و در عين حال خود شيفته. ( و به همين خاطر در روانشناسی به کسانی که خيلی خود شيفته هستند ،می گويند نارسيسيزم دارند.) زنی به نام اکو (که در داستان ديگری مورد نفرين "هرا" قرار گرفته بوده و فقط می توانسته حرف ديگران را تکرار کند و قادر نبوده حرفی از خود بزند) شيفته نارسيسوس می شود. ولی نارسيسوس به او بی محلی می کند. اکو چنان ناراحت می شود که به ته غار می رود و تا امروز هم همانجاست. (به همين خاطر وقتی در غاری صدا می کنيد صدای اکو را می شنويد.) ونوس از اين عمل نارسيسوس خيلی ناراحت می شود و قول می دهد که نارسيسوس را نفرينی سخت کند. او را نفرين می کند تا عاشق کسی بشود که هر گز به او نرسد. نارسيسوس روزی بر روی رودخانه ای سر خم می کند تا آب بنوشد. و وقتی تصوير خود را در آب می بيند، چنان شيفته خود می شود که ديگر نمی تواند حرکت کند. حيوانات جنگل دلشان به حال او می سوزد و از خدايان می خواهند که او را از اين حالت در اوردند. خدايان هم او را به گل نرگس تبديل می کنند. به همين خاطر کنار رودخانه ها گل نرگس را می بينيد که سر در آب خم کرده است...

پ.ن: چند روز به سفاهت خبرنامه دانشجویان(متعلق به انجمن مستقل) می خندیدم که ظاهراً خیلی دوست داشتند جوابشون رو بدم، چشممون به جمال سوتی آینده نیوز روشن شد. وقتی پای متنی از سجاد صفار عکس من می خوره... (البته الان درستش کردند!)

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم آبان 1388ساعت   توسط ایمان   | 

جانم حسین، جانم حسین، ای جان جانانم حسین...

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم آبان 1388ساعت   توسط ایمان  

در دهه شش ام قرن گذشته میلادی موضوع استراتژی که پس از جنگ جهانی دوم توسط نظامیان آمریکا مورد بازتدوین قرار گرفته بود، وارد متون اقتصادی و مدیریتی شد. در واقع تا حدود ۳۰ سال چیزی که از استراتژی وجود داشت در برنامه ریزی استراتژیک خلاصه می شد و لکن پس از سال ۱۹۹۰ گری هامل، نظريه پرداز انقلابي استراتژيست استدلال كرد كه استراتژي چيزي فراي برنامه است. با ادامه اين تحول مفهومي صبغه خلق استراتژي Strategy making ماهيت مفهومي تر و توصيفي تري پيدا كرد. جايي كه قبلاً حالت تحليلي تر و تجويزي داشت. اساساً نگاه ها به استراتژي از حالت فرآيندي خارج شد و چيزي كه امروز ما به عنوان "تفكر استراتژيك" مي شنويم محصول اين تحول مفهومي است.

البته نظريه پردازان متاخرتر موضوع "برنامه ريزي استراتژيك" رو نه رقيب "تفكر استراتژيك" كه مكمل آن مي دانند. به عبارت ديگر حوزه اصلي كار در تفكر استراتژيك "خلق استراتژي" و حوزه كار ديگري "عملياتي كردن استراتژي" در قالب برنامه ريزي است. و لذا امروزه اين دو نگرش در دو سر مكاتب ده گانه استراتژي كه از تدوين استراتژي آغاز و به توصيف استراتژي ختم مي شود، قرار دارند.

نكته آنكه در تفكر استراژيك "تفكر واگرا" يا همان "خلاقيت" در متن و "تفكر همگرا" يا "تحليل" در حاشيه قرار دارد. نه اينكه از ابزارها و متدولوژي هاي تحليل بهره نمي برد، نه، بلكه خلق استراتژي را محصول سنتز اين دو نوع تفكر با مركزيت خلاقيت و معطوف به فرصت ها مي داند.

خلاصه آنكه يك برنامه ريز، استراتژيست نيست. حتي بالاتر يك تحليل گر نيز به همين ترتيب. استراتژيست مانند يك هنرمند است كه به خلق يك سمفوني مي پردازد. با اين تفاوت كه صداي ساز استراتژيست ها عموماً بعداً در مي آيد!

اين جوري است كه برخي آدم ها، غوره نخورده مي خواهند مويز شوند. بماند كه در قواي تحليلي آنها هم شك و ترديد است؛ اما پيش كش؛ مي خواهند استراتژيست هم باشند. رو همين حساب، وقتي ذهن خلاقيتش رو از دست داد، كم كم قواي تحليلش هم آب ميره. بعد در فهم ظهور پارادايم جديد كه هيچ، در درك قواعد پارادايم نوظهور هم مي مونه. آفت بعدي اين ميشه كه دكترين ها رو عوضي انتخاب مي كنه. بعد اوضاع شير تو شير ميشه، بعد كاسه چه كنم دست مي گيره كه چطور شد كه اين طور شد؟! بعد خشن ميشه، كمي بعد سرخورده ميشه و احتمالاً در نهايت وا ميره.

اولين نشانه (و نه علت) فراگرد فوق هم اينه كه مشتي اهريمن به جاي اينكه به ذهن و قلب دوستان خط بدهند اونو خط خطي مي كنند؛ طبعاً خطوط قاطي پاتي ميشه. يعني از موضوعات اصلي ذهن اونها دور ميشه و كساني و خطوطي اونها رو درگير مي كنه كه اصلاً ارزشش رو نداره. اون موقع اون جاهايي رو كه بايد بزنن نمي زنند و اون جاهايي رو كه نبايد مي زنند. در سايه اين انحراف ذهن و قلب، اونهايي كه بايد از فضا سوء استفاده خودشون رو بكنند به ريش همه مي خندند و مسرور از استراتژي خودشون! (كه دست بر قضا آگاهانه و موفقيت آميز طراحي شده!) به پيش مي تازند. دعاشون هم اينه كه "شيطانا! اشغل الاحمقين بالاحمقين و جعلنا من بينهم غالبين!"

دنيا جديد، پيچيدگي هاي خودش رو داره پس فهم و نبوغ خودش رو هم طلب مي كنه. پس اگر كسي مرد اين بازي نيست بشينه كنار تا ازش كولي نگيرند و ندوشنش.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم آبان 1388ساعت   توسط ایمان   | 

دیروز در بزرگداشت پرویز مشکاتیان، خواننده محبوبم "همایون شجریان" حضور داشت و علی رغم اینکه سرما خورده بود چند خطی هم خواند. برنامه خیلی خوبی بود که به همت بچه های انجمن اسلامی برگزار می شد. من با وجود اینکه کار داشتم به خاطر همایون رفتم تو برنامه. جداً عجب صدایی داره این جوون. مطمئنم در آینده از او بیشتر خواهیم شنید. شک ندارم او از پدر هم فراتر خواهد رفت...

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم آبان 1388ساعت   توسط ایمان   | 

درسته ظرف ما رو شکوند اما میلش با ما نبود...

پ.ن:

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم آبان 1388ساعت   توسط ایمان  

معروفه که می گن تا سالها پس از مرگ سلیمان نبی و تا زمانی که بر فراز کوه بر عصای خویش تکیه زده بود نظم امور جک و جونورهای رعیتش برقرار بود و از ترس جنازه سلیمون هم کارهاشونو درست و حسابی انجام می دادند

نمی دونم چرا بعضی ها همه چی رو چپکی می فهمند! مثلاً همين موضوع جنگ رواني! تا اونجا كه ما فهميديم يعني ابزاري براي تسخير فكر طرف مقابل تا به صورت نرمي رفتار اونها رو طوري كه خودتون دوست داريد تغيير بديد! منتها من موندم بعضي مدعيان جديد اين حوزه يك جوري حرف مي زنند كه جر و لج طرف مقابل در مياد و كار چپ اندر چپ مي افته! يعني ميان ابروشو درست كنند مي زنند چشمش رو هم كور مي كنند! چنان طرف مقابل رو عصباني مي كنند كه نه تنها اثر دلخواه رو نمي گذاره بلكه اثر معكوسش طرف رو مي بره تو موضع مقابله و عكس العمل و اون وقت از سر كينه تا دهان معظم رو مورد عنايت قرار نده ول كن معامله نيست! در اين صورت تنها به اين هوشمند بايد گفت: آفرين به هوشت!

---------------------------------------------------------------------------------------------------

پ.ن: يك جمله حكيمانه ديدم به اين مضمون: "دوستان مي آيند و مي روند اما اين دشمنان هستند كه انباشته مي شوند"

پ.ن.۲: این رو واسه خودتون می گم. حرف گوش کنید. من بد شما رو نمی خوام.

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم آبان 1388ساعت   توسط ایمان   | 

موضوع بحث هاي اخلاق اخير حاج آقا مجتبي تهراني بحث تقواست و خاصه رابطه اون با عاقبت انديشي. چهارشنبه شبها مثل همیشه. خیابون ایران. مدرسه نور. ساعت ۷ سخنرانی شروع میشه.

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم آبان 1388ساعت   توسط ایمان   | 

تو وبلاگ یکی از بچه های اونوری نوشته بود:

"به یک آدم شوتی می‌گن USA مخفف چیه؟

میگه: مخفف، یوم الله سیزده آبان!"

جالب بود. امروز یکی از رفقای قدیمی پیامک داد: "دانشجوی خط امام بر تو درود بر تو سلام"

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم آبان 1388ساعت   توسط ایمان   | 

دیروز یکی از بدترین روزهای عمرم بود. همش از خودم می پرسم چرا؟
+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم آبان 1388ساعت   توسط ایمان  

این موضوع نخبگی هم چالش برانگیز شده. اگه یک آدم معمولی خودش رو معمولی بدونه خوب طبعاً اشكلي نداره. حتي اگه يك نخبه هم خودشو نخبه بدونه باز هم بلا اشكاله. البته موارد زيادي رو ديدم كه در واقع خيلي نخبه اند واي نتونستند استعدادهاي خداداديشون رو كشف كنند و از خودشون تصور يك پخمه رو دارند.

ولي بدترين حالت ماجرا اونيه كه يارو پخمه است و خودش رو نخبه مي دونه و به خودش و بقيه آسيب مي رسونه كه خدا ان شاء الله آدم رو گرفتار يك همچين موجوداتي نكنه چونكه علاوه بر يك "خود دروغي" دچار يك توهم مزمن هم هستند كه اگر علاج نشه جداً خطرآفرينه. ان شاء الله خدا همه مريض هاي اسلام را شفاي عاجل دهد.

حالا اگه يك نخبه بخواد نخبه ها رو Test كنه بد نيست. حتي اگه همون نخبه بخواد پخمه ها رو Rank كنه بازم خيلي بد نيست. بدترين حالت و فاجعه اونجاست كه يك پخمه بخواد نخبه ها رو Qualify كنه! خدا آخر و عاقبت همه ما رو به خير كنه. اختلاف پخمگي و نخبگي براي اين دوستان حداكثر در حد مپ =(پخمگي- نخبگي) است. يعني با يك فانكشن(مپ) هومومورفيك ميشه اين ترتیب مساله رو داد.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم آبان 1388ساعت   توسط ایمان   | 

خورشید تو خوابه چشماشو بسته


شب پشت شیشه
بیدار نشسته

ماهی تنگ بلور دریارو خواب می بینه
گل خشكیده دشت ابرا رو خواب می بینه

جغد شب با شیونش داره آواز می خونه
میگه خوبی می میره اما زشتی می مونه

گریه کن ای ابر پیر
لاله ها مردن تو کویر
خسته ام از این شب ها
کی میاد فردا

ستاره کوره
شب مثل گوره
شهر سپیده
از اینجا دوره

ماهی تنگ بلور دریارو خواب می بینه
گل خشكیده دشت ابرا رو خواب می بینه

جغد شب با شیونش داره آواز می خونه
میگه خوبی می میره اما زشتی می مونه

گریه کن ای ابر پیر
لاله ها مردن تو کویر
خسته ام از این شب ها
کی میاد فردا

+ نوشته شده در  شنبه نهم آبان 1388ساعت   توسط ایمان  

پس فردا سالروز تولد مبارک آقا امام رضاست. به حق کرمت یا ضامن آهو...

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم آبان 1388ساعت   توسط ایمان  

ديروز سوار اتوبوس كه شدم هي زبون مي ريخت. گفتم اسمت چيه؟ هي نگام كرد. بقل باباش بود. باباش خنديد و گفت: اسمش آيداست! خنديدم و گفتم: اِ؟ مثكه خودش زبون نداره. حالا چند سالت هست؟ گفت: سه سال! گفتم: نه! باريك الله! زبون داره... لپشو كشيدم خيلي با نمك بود...

امروز كه سوار اتوبوس شدم يك پيره مرد جلوم نشسته بود. قيافه كپ بهزاد نبوي! يك پيره مرد ديگه سوار شد قيافه و تيپ (مخصوصاً با اون كلاه بافتني سرش!) عين شهريار! اصلا خود شهريار بود! پناه بر خدا... گفتم یه خورده دیگه واستم تاریخ معاصر میاد جلو چشم. شروع كردم با خودم زمزمه:

حيدر بابا ! دنيا يالان دنيادي
سليماندان نوحدان قالان دنيادي
اوغول دوغوب درده سالان دنيادي
هر كيمسيه هر نه وئريب آليبدي
افلاطوندان بير قوري آد قاليبدي

(حيدربابا ! دنيا دنياي دروغين است
اين دنيا ازسليمان ونوح باقيمانده (به آنان نيز وفانكرده)
پسرزاده و دردآفرين است
به هركه چيزي داده ، پس گرفته است (مصداق بي وفايي )
از افلاطون تنها يك اسم خشك وخالي مانده است)

پ.ن. کتاب "نیم قرن خاطره و تجربه" جلد اول خاطرات مهندس عزت الله سحابی. چند روزه که اومده تو بازار

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم آبان 1388ساعت   توسط ایمان   | 

این روزها یکی از تفریحاتم دیدن حرف ها و رفتار نسل جدید سیاست مدار(خوانده) هاست که تو رنج سنی ۱۸-۴۰ قرار دارند. خندم می گیره از رفتار کسانی که خودشون رو محور حق کامل می دونند و بقیه رو بر مدار باطل. سیستم باینری. صفر و یک. سیاه و سفید. منطق کج و کوله ارسطویی و جالب تر بر این مبنا شروع به کنش می کنند. آی مضحک میشه رفتار و گفتارشون... خدایا! این تفریحات سالم رو از ما نگیر...

 

------------------------------------------------------------------------------------------------

پ.ن: کتاب "تفکر فازی" تالیف "بارت کاسکو" انتشارات دانشگاه خواجه نصیر.

 

+ نوشته شده در  شنبه دوم آبان 1388ساعت   توسط ایمان   |