همیشه گفتم لنز دوربین مثل لوله تفنگ می مونه، مثل قلم شايد هم اثرگذارتر. بعضي وقت ها شايد بايد ساعت ها به يك عكس خيره شد تا ارزش هاي مفهومي اون رو فهميد؛ دقيقاً شبيه وقتي كه يك گل رو از اعماق جان بو مي كني. با اينكه از يك سري قرطي بازيها خوشم نمي آد اما امروز كه داشتم مي چرخيدم عكس زير به لحاظ مفهومي انصافاً توجهم رو جلب كرد. جالب بود.

الآن كه دارم پست رو مي گذارم يك ساعت و ربع بيشتر به تحويل سال نو باقي نمونده. دلم تنگ شده. براي خيلي ها:




.
.
.
به يكي از دوستان گفتم: امروز دوشنبه است؟ بدون قصدي گفت: فردا سه شنبه است! از جوابش خيلي خوشم اومد.نه از جوابش. از نوع نگاهش. واسه همين مي تونم بگم امروز آخرين روزه ۸۷ اما بهتره به جاش بگيم اولين روزه ۸۸ است. سالي كه گذشت، سال خوبي نبود. خيلي از عزيزامو از دست دادم. به حق حضرت زهرا(س) اميدوارم ۸۸ پر از نور و سرور براي تمام مردم باشه.
تحويل سال من هستم و ابولفضل فاتح....
نعره زد عشق كه خونين جگري پيدا شد
حسن لرزيد كه صاحب نظري پيدا شد
فطرت آشفت كه ازخاك جهان مجبور
خودگري خودشكني خودنگري پيدا شد
خبري رفت ز گردون به شبستان ازل:
حذر اي پردگيان پرده دري پيدا شد
آزرو بي خبر از خويش به آغوش حيات
چشم وا كرد و جهان دگري پيدا شد
زندگي گفت كه در خاك تپيدم همه عمر
تا از اين گنبد ديرينه دري پيدا شد
الآن ساعت دو و نيمه. هر چي به چهار نزديك تر ميشه چهره ها برافروخته تر ميشه، شبيه صبح عاشورا...
ای پسر عمران! هرگاه بنده ای مرا بخواند، آن چنان به سخن او گوش مي سپرم كه گويي بنده اي جز او ندارم، اما شگفتا كه بنده ام همه را چنان مي خواند كه گويي همه خداي اويند جز من!
بیندیش که گویی شبی سرد و زمستانی با همسر آبستن ات در بیابان تاریک راه گم کرده باشی. شب بی مهتابی است و بیابان آن چنان تاریک که اگر اندکی از هم دور شوید جز با صدا کردن همُ یکدیگر را نمی یابید. در چنین ظلمات محضی سوسوی شعله ای را می بین و همسرت را همان جا در تاریکی و سرما رها می کنی و به امید یافتن راه به سمت نور می روی. به شعله که می رسی از ترس نزدیک است قالب تهی کنی: شعله ای نیستُ آتشی است بدون دود که از لا به لای شاخه های درخت تا دل آسمان پیوسته است. وحشت زده بر می گردی و به عمق تاریکی بیابان می گریزی. کمی بعد نفس زنان می ایستی و دوباره به سمت درخت می روی. این بار صدای غریبی می شنوی که انگار از لای ستاره ها تا وسط درخت راه آمده است:
انی انا ربک فاخلع نعلیک انک بالواد المقدس طوی و انا اخترتک فاستمع لما یوحی
همانا من پروردگار تو هستم. کفش هایت را از پا بیرون آر که تو در وادی مقدس طوی هستی و من تو را برگزیده امُ پس به آن چه وحی می شود گوش سپار
همان صدا به تو خطاب می کند که دست در گریبان فرو کن و سپس بیرون بیاور تا فروغی چون خورشید از دستان ات بتابد. دیگر نه راه که خودت هم روشن شده ای. نزد همسرت بر می گردی و او با ترس از تو می پرسد: راه را یافتی؟ و تو از اعماق جان ات می گویی: یافتم، يافتم، يافتم.




هنگام شام در منزل شهید باکری. از بزرگانی که در عکس زیر دیده می شوند میشه به موسوی، خاتمی، رازینی، شمخانی و ایمان اشاره کرد. آقای خاتمی اون شب کلی با ایمان شوخی کرد و سر به سرش گذاشت، من جمله اینکه فرمود: شما که از بزرگانی، کلاً قبولت دارم!! چند تا طرح خسته هم بین ایمان و میرحسین رد و بدل شد، کلی مثمر ثمر بود.

دل پر کشید...
.jpg)
به مناسبت روز مهندس:
برای مهندسان بن بست وجود نخواهد داشت، آنان یا راهی خواهند یافت یا راهی خواهند ساخت؛ روز مهندس بر تمام مهندسان ایران زمین مبارک باد![]()
به مناسبت روز سیاست مدار که وجود ندارد:
احمق است کسی که وارد سیاست شود و احمق تر از آن است کسی که در آن بماند!
از امروز روز نویی شروع شد؛ مثل خيلي روزهاي ديگه. به قول حاجي: سياست ديگه خيلي پوست كلفت شده؛ آدم نميتونه ديگه واسه دلش كار كنه