Seven نام فیلم جدید من است.
اپیزود اول: دیروز محصولی با رأیی شکننده وزیر کشور شد تا احمدی نژاد به اصرار خود بر انتخاب مسئولین مکلا پایبند بماند. چیزی که حداقل در مورد وزیر کشور و قبل از دولت نهم تنها در یک مورد سابقه داشته است. مصاحبه دیروز فاطمه امیرانی هم با روزنامه کارگزاران دردناک بود. متن این مصاحبه را می توانید اینجا بخوانید.
اما از حواشی بسیار جالب در مراسم دیروز نوع دفاع برادر محمود از وزیر کشور جدیدش بود. جایی که او احتمالاً برای اولین بار (صد البته به روش خود) بر ضرورت اتحاد نیروهای انقلاب و تلاش دشمن برای تفرقه انگیزی میان صفوف فشرده آنها تأکید کرد. چیزی که بیشتر به نوشدارو پس از مرگ سهراب و یا دروغی دیگر در آستانه انتخابات بعدی ریاست جمهوری می ماند؛ چرا که نه تنها تا به حال صحبت هایی از این دست مطرح نبود، بلکه ایشان با رویکردی یکسره بی اعتنا به تمام دستاوردهای پس از انقلاب، صرفاً رویکردی چپ زده و انتقادی با زمینه اصلی تغییر ارائه کرد. مراسم دیروز تأکید دوباره ای شد بر این موضوع که او ساحت سیاست را خوب شناخته است
اپیزود دوم: یکی از وزرای کابینه دولت آقای هاشمی تعریف می کرد: زمانی که آقای بشارتی (وزیر کشور) اولین بار برادر محمود را برای گرفتن رأی اعتماد به منظور استانداری اردبیل پیشنهاد نمود ایشان ۵ رأی آورد! اما در تلاش مجدد و با درخواست آقای هاشمی وزرا نظر خود را تغییر دادند؛ اما برادر محمود پس از رسیدن به قدرت، همان هایی را که روزی برای وی ریش گرو گذاشته بودند تا از نردبان قدرت بالا برود، مورد آماج اتهامات خود قرار داد تا ثابت کند در طی این سالها او ساحت سیاست را خوب شناخته است.

اپیزود سوم: همسر مکرم یکی از رجال بزرگ در آستانه انتخابات دولت نهم تعریف می کرد: ایشان(برادر محمود) و خانواده مستأجر ما بودند، بچه خوبی است! آنقدرها هم که شما می گویید و احساس خطر می کنید نیست! ما چندین سال او را می شناسیم.... زمان زیادی از استقرار دولت نهم نگذشته بود که هم او در دفتر کار خود مورد جسارت چند الف بچه دست پرورده دولت نهم که غوره نشده مویز شده اند قرار گرفت و سپس از کار برکنار شد! تا برادر محمود نشان دهد او ساحت سیاست را خوب شناخته است.
اپیزود چهارم: یکی از استادان اصولگرا و بسیار شاخص و مورد تأیید نظام دانشگاه تعریف می کرد: ما خودمان را در ستادهای ایشان نفله کردیم تا ایشان به قدرت برسد، اما پس از رسیدن به پاستور فرمود: من خودم، ۱۷ میلیون رأی را از مردم آوردم! ایشان فراموش کرد چه کسانی برای وی تلاش کرده بودند! البته او ساحت سیاست را خوب شناخته بود.

اپیزود پنجم: تابستان ۸۴ بود. روز بعد از انتخابات دور دوم. صبح در سرسرای دانشکده ماجد را دیدم. کارد می زدی خونش در نمی آمد. یک ریز به مردم و نا آگاهی شان از سیاست بد و بیراه می گفت. آخر می دانید رأی های برادر محمود هر نیم ساعت فاصله بیشتری از آقای هاشمی می گرفت. من در آن لحظه با وجود اینکه خودم به آقای هاشمی رأی داده بودم، اما در ته دل بدم هم نمی آمد تا برادر محمود آنگونه که می گوید واقعاً در پی تحقق عدالت حال برخی از زورگویان را بگیرد؛ اما وقتی بر سر کار آمد به گونه ای دیگر عمل کرد؛ البته من هم به او رأی ندادم زیرا احتمال می دادم او ساحت سیاست را خوب شناخته باشد.

اپیزود ششم: او بیش از همه کس بین نیروهای انقلاب اختلاف انداخت؛ تمام افرادی را که به اجبار در ابتدای انتخاب کابینه به وی تحمیل شده بودند تغییر داد، آنجا که یک آدم معلوم الحال را به وزارت کشور رساند و از او حمایت کرد! تا عملاً آبروی نظام اسلامی را از بین ببرد، آنجا که با حمایت های قبیله ای خود از یک فرد که از مردم اسراییل حمایت می کند، زمینه توهین به مراجع را فراهم می کند، در حضور وی به قرآن جسارت می شود و ... از حمایت های رهبری بیش از هر کسی سوء استفاده کرده باشد و ....

اگر یکی از کارهایی که برادر محمود کرد آقای خاتمی کرده بود قطعاً ریختن خونش مباح اعلام میشد! شماهایی که مدعی اصولگرایی هستید! آیا هدف، راه را توجیه می کند؟! برادر محمود نشان داد که آری! می کند! و شما با سکوت خود و همراهی تأیید کردید! این یادتان باشد! البته شاید نمی دانستید او ساحت سیاست را خوب شناخته است.

اپیزود هفتم: و امروز که یک فرد معلوم الحال دیگر را به وزارت کشور رساند تا ثابت کند شعار حمایت از مستضعفین او یک دروغ آشکار دیگر است؛ دیروز متوجه شدم آن حس مبهمی که سه سال پیش، صبح زود در سرسرای دانشکده در درونم مخفیانه جست می زد مثل خیلی اوقات دیگر قابل اعتنا نبود. فهمیدم آن فرصتی که در جستجوی عدالت می پنداشتم به درست یک تهدید تمام عیار برای نظام و خون شهدا بوده است.احمدی نژاد؛ فرصتی بود که تهدید شد.

در شگفتم چرا از مقاله محمد قوچانی یعنی سکولاریسم نقابدار گلایه می کنید؟! حداقل با خودتان صادق باشید! شاید خود برادر محمود هم فراموش کرده است که او ساحت سیاست را خوب شناخته است.



یا مرگ یا خمینی، بایکوت، خلاص....
"من با هر کدوم از شما یک تکه از وجودم رو پیدا می کنم...
دل بستن دو دلداده هیچ چیز به دنیا اضافه نمی کنه، همان طور که دل کندن دو دلداده هم چیزی از دنیا نمی کاهه،تمام عشق های تاریخ جهان به اندازه سوراخ لایه اوزون روی دنیا اثر نگذاشته، پس از عشق یک ایدئولوژی نساز...
می دونستی پروانه ها فقط یک روز عمر می کنن؟ تو یک رو به دنیا می آن، بزرگ می شن، تو همون روز عاشق می شن، ازدواج می کنن، تو همون روز بچه دار می شن و تو همون روز هم می میرند. من به اندازه عمر یک پروانه هم تو زندگی ام لذت نبردم...."
تکه ای از دیالوگ فیلم سکس و فلسفه- محسن مخملباف


دغدغه، سنت، سنت، سنت....



"آخدا! چقدر دشمن زیاد داری تو! دوستاتم که ما باشیم، یه مشت عاجز علیل ناقص عقل، که اونها رو هم تو در حقشون دشمنی کردی! استغفرالله، استغفرالله، استغفرالله....
دنیا ما هم شده مثل آخرت یزید، روضه می خوای چیکار؟! تو خودت روضه ای...
دختر اسمال آقا عکاس، دختر بلیط فروش، تو اولین عاشقیت من نیستی، اما آخریش هستی...."
تکه ای از دیالوگ فیلم سوته دلان- علی حاتمی
همه می میرند، مثل علی؛
مسأله مردن نیست، مسأله چگونه مردن است.
فاصله این سنت تا آن سنت، این کجا و آن کجا؟ از سنت فراموشی تا هویت چهل تکه، از اطلاق تا نسبیت، از جاودانگی تا ابن الوقتی، از عشق تا شهوت...
همه تغییر می کنند، مثل محسن؛
مسأله تغییر نیست، مسأله چگونه تغییر کردن است.
راستی شما برادر محسن من رو ندیدید؟
عشق او با ما زاده شده است. شک ندارم....

الهی! من فکر می کردم فقط خودم خوش تیپم! قرمزته!

آفرین!
شنبه، یکشنبه، دوشنبه، سه شنبه، چهارشنبه، پنج شنبه، جمعه، دوباره شنبه... فرزند بیشتر زندگی بهتر! یاد قدیم ها به خیر!

این هم مدل خارجیش!

بچه های خط امام!
تو هم قشنگی!

بچگی های افخمی!

این هم شاخ همه عکس ها! ایول! تو هم لات خوبی میشی!

لیدی و جنتلمن!
.jpg)
رو خودت کار کنی احتمالا می تونی جای رضازاده رو بگیری!

بزرگ شی چی میشی؟! هزار ما شاء الله

تو شهر اینا بر و بچ از ۶ سالگی می روند خونه بخت تا بعدا به پیسی نخورند!

این هم محمد ما وقتی سه سالش بود!

دیشب در راه منزل بودم، یکی از دوستان تماس گرفت گفت خبر را دیدی؟! گفتم: کدام خبر؟ گفت همسر شهید باکری از نمایندگان مجلس خواسته تا به "محصولی" کاندیدای وزارت کشور رأی ندهند! گرخیدم! دوباره پرسیدم: چرا؟ و او من را به مصاحبه وی با روزنامه سرمایه دلالت داد.
متن کامل این مصاحبه را می توانید اینجا بخوانید. متن نامه تکان دهنده بود! دیدم ای بابا! هر دم از این باغ بری می رسد! یک روز دکتر جلایی پور که فرمانده این بنده خدا (محصولی)در سپاه غرب بود، برخی از کارهاشو تعریف می کرد، پر ما ریخته بود! بعد هم که بحث کاندیداتوری ایشان برای وزارت نفت مطرح شد که خود ایشان با ذکاوت متوجه شدند پیش از آنکه بیشتر از این، آمار اموال و دارایی ها و احیاناً سایر کارهای کرده و ناکرده شان در معرض قضاوت عمومی قرار نگرفته، عطای وزارت را بر لقایش ببخشند و طی نامه ای به برادر محمود از پذیرش مسئولیت شانه خالی کردند، مسأله ای که محصولی فهمید و کردان نه!
هشدار همسر شهید باکری یک کلام و صد پیام است. چیز نویی هم نیست، اما پذیرش آن حق طلبی می خواهد. حرف هایی از سوی یک خانواده تازه به دوران رسیده در سیاست هم نیست!! حرف های ضد انقلاب هم نیست!! روایتی است دردمندانه از تاریخ یک گعده با آرزوهای فروخفته! البته بعید نیست که به زودی کلی حرف و حدیث راجع به همسر مکرمه شهید باکری نیز بشنویم! همان طور که قبل از این هم هر کدام از بچه های جبهه و جنگ، جانبازان یا خانواده شهدا راجع به مسائل چنینی وارد بحث شدند مورد آماج انتقادات و توهین ها قرار گرفتند.
حالا چه اتفاقی افتاده که آقای محصولی و برادر محمود، پیه احتمالی سرباز کردن دوباره این ماجرا را به تن خود مالیده اند، خود جای سؤال است لیکن بی شک حاکی از جدیت برادر محمود برای حضور یک آدم تشکیلاتی در سیاسی ترین وزارتخانه کشور آن هم در آستانه انتخابات ریاست جمهوری بعدی است که خود، شک های دوچندانی را بر می انگیزد و شنیده شده که این تیم احتمالاً با همراهی برادر هاشمی ثمره به هرقیمتی می خواهند ..... (زبانم لال!)
آهای شما! شماهایی که مدعی عدالت و مبارزه با فساد هستید! بسم الله! این گوی و این میدان! باید به برادر محمود به خاطر انتخاب های بی نظیرش، ذیل گفتمان عدالت طلبی و مستضعفین تبریک گفت. فقط یادتون باشه که به قول آقا: "با دستمال کثیف نمیشه شیشه رو پاک کرد!"

دیگر تو هم بیگانه شو، چون دیگران با سر گذشتم
همیشه ملجأ و پناهگاه من بودی. نبودی؟! هر وقت تنها می شدم و دلم می گرفت رو به سمت خراسان می ایستادم، از ایوان اتاق می گفتم صلی الله علیک یا مولای! السلطان یا ابا الحسن! یا علی ابن موسی! ایها الرضا! یا ابن رسول الله! یا ابن فاطمه الزهرا! علیک آلاف التهیت و الثناء! یادت می آید؟

یادت می آید هرگاه تلوزیون بارگاه ملکوتی ات را نشان می داد به احترامت از جای بلند می شدم و دست به سینه مؤدبانه می ایستادم؟ احتمالاً بقیه زیر لب می گفتند: جوگیر! وظیفه بود و هست! نبود و نیست؟!
دو هفته پیش خواب دیدم در حرمت در حال زیارتم، حتماً می دانی! ولی نمی دانم چرا برنامه هایم جور نمی شود که بیایم! حتی یک دفعه رفتم، بلیط گیرم نیامد! خودت که شاهد بودی! نبودی؟! پس چرا نمی طلبی؟! داری امتحان می کنی؟ یعنی من از یک بچه آهو هم کمترم؟! ولی من سر عهدم هستم، مرد است و قولش!
در هر صورت خوش آمدی. دست من هم مثل این دست سفید عکس زیر در حسرت ضریح مانده! دریاب!

دقایقی پس از نیمه شب جمعه ای که گذشت، یک بار دیگر خدا به من ثابت کرد چقدر بزرگ و تواناست و چگونه همه چیز در ید قدرت اوست، درست در لحظه ای که کاملاً نا امید شده بودم - نا امیدی مطلق- و تلاش های چندین ماهه ای را بر باد رفته می پنداشتم، آنجا که تمام بلاهایی که در عرض چند هفته ممکن است بر سر چند نفر بیاید در کسری از یک روز به صورت پشت سر هم بر سر من آمد، به یادم آورد که او با ماست.
و من یتق الله یجعل له مخرجا و یرزقه من حیث لا یحتسب و من یتوکل علی الله فهو حسبه ان الله بالغ امره قد جعل الله لکل شی ء قدرا
امروز عصر دلم گرفته بود. برای شاید صدمین بار نشستم فیلم آژانس شیشه ای رو دیدیم. "دورت گذشته فرمانده"
امروز برادر حسین اوباما رییس جمهور آمریکا می شود تا پیش بینی برادر محمود محقق نشود. البته از نظر من الاغ آبی برادر فیل قرمز است، اما به هر حال چه از حب علی(ع) و چه از بغض معاویه برادر حسین بهتر از سناتور مک کین است.
الآن که این پست را می نویسم شمارش آرا تنها در چهار ایالت باقی مانده که در برخی هم برادر حسین جلوتر است و صد البته چون در این بلاد زندقه بر خلاف کشور امام زمان(عج) در اموری چنینی، روند مشخص و کلاسیکی جریان دارد؛ حتی اگر برادر حسین بخوابد یا به شنا برود یا همراه دختر کوچولوها و همسرش به تماشای فیلم بنشیند باز هم رییس جمهور خواهد بود.
جالب است که در اکثر ایالت های نفتی امریکا مک کین برنده مسابقه بود اما مردم آمریکا یک نه بزرگ به رادیکالیسم گفتند و یک آری بزرگ تر به تغییر. بوش بهره بدهی تاریخی ملت آمریکا به رادیکالیسم بود؛ درصد این بهره هم آنچنان بالا بود که بر اصل آن فزونی یافت.
نکته جالب اینکه شنیدم برادر حسین کنیایی الاصل است و فردا رو در کنیا تعطیل رسمی کرده اند! وقتی شنیدم خنده ام گرفت! داشتم فکر می کردم اگر یک ایرانی الاصل رییس جمهور امریکا شود آی می خندیم!
احتمالا در آن صورت یک هفته عزای عمومی اعلام می کنیم!!!!
دیروز هم کردان غروبی دلگیر را سپری کرد. در روزی که مثل همیشه تاریخ، تمام دوستان دیروزش او را تنها گذاشتند و داستان همیشگی کی بود؟! کی بود؟! من نبودم! تکرار شد. به نظر من بلایی که سر این بنده خدا آمد عقوبت برخی کثافت کاری های سیاسی وی بود.
همان زمانی که در عصر عاشورای ۷۶ وی و همفکرانش آنگونه به سید مظلوم آل محمد(ص) تهمت زدند و همزمان ۱۶۰ میلیارد تومان پول بی زبان صدا و سیما به یغمای ستادهای رقیب رفت (ان شاء الله اگر رفته باشد!). حرام خوری شخصی عواقب نابهنجاری دارد و حرام خوری تشکیلاتی از بیت المال عقوبتی دردناک تر. مهلکه دیروز مجلس و دست و پا زدن های کردان دلم را به درد آورد. عجیب نمایش دردناکی بود. اما محدود کردن این مسائل به کردان کج فهمی و حاکی از فقر سیاسی است. پس بترسند و تقوا پیشه کنند برخی، که فرمود:
فاعتبرو یا اولو الابصار
صدای شکسته شدن استخوان هایش به گوشم می رسد، اندکی صبر....
باران، باران، باران، شدید، عاشق، همیشه، قشنگ، هوش، بی اندازه...

آسمان، سنت، ۱۳ آبان، من، تو، او، امام، تنها، سهم ما، گریه، باران، باران، باران...
بعد از ظهر آن روز کزایی درمراسم افطاری بیت سیدنا، هم شیره ای که نمایندگی انجمن به اصطلاح مستقل را بر عهده داشتندی به شدت بر علیه علی کردان وزیر مغضوب دولت محمودی توفیدندی و کوبیدندی! و نیز بسیار مسائل دیگر! و دیگر هیچ!
آن چنان که برادران و خواهران جنبش عدالت خواه و سایر تشکل ها، متحیر از رادیکالیسم جدید الظهور ایشان، جملگی انگشت حیرت بر کام فرو برده بودندی و آب دهان قورت دادندی! که عجب رکبی خوردندی! و ما نیز هم! و دیگر هیچ!
از قضا سیمای اسلامی( همان یار دوازدهم تیم ملی فوتبال را عرض کردمی) غایت سعایت خود را در حق دوستان عدالت خواه و چپگرا و رادیکال و ..... تمام کرد تا سی ان ان و بی بی سی در کف این مهارت بمانندی! تا اینکه یکی از دوستان گفتندی که بخشی از فرمایشات حضرت سیدنا را نیز در باب انتقاد از سیما پیچاندندی! ما گرخیدیم! و نعره ها زدیم و ایمان آورندی! و دیگر هیچ!
شبانگاهان که بیرون آمدندی تا هر که به سویی روانه گشتندی، با تلگرام به غلام رساندندی که قضیه این رادیکال شدن انجمن مستقل چه بودندی!؟ شاهی مان افتاد که ها! یحتمل برای بریدن و دوختن وزارت کشور چراغ سبز سیدنا دریافت گردندی و مخالفان درون جبهه ای محمودی بر علیه وزیر وی اجماع کردندی تا کردان را هوا کردندی! و او رفتنی بودندی! در آن شب مثل روز بودندی! از این رو به دوستان کدهایی رسانیدندی! و دیگر هیچ!
غلام ندا در داد: چی میگی؟! بدو گفتمی: باور کن جان کاکو که طرف هوا شدنی بودندی و بوی الرحمن سیاسی وی برخاستندی! والا از این مستقل جماعت این فیلم و فیگورها بعید بودندی! البته از بخش دوم بلایی که آن دوستان به زعارت بر سر دوستان مظلوم ما درآورندی فعلامی گذریم تا موقعش فرا رسیدندی!
این فیلم و فیگورها دلایل دیگر هم داشتندی که همان طور که گفتندی بماند برای روزش ان شاء الله! و دیگر هیچ!
این جمله از حضرت چرچیل روایت شده که سیاستمدار واقعی کسی است که بتواند آینده رو پیش بینی کنه و وقتی که پیش بینی هاش رخ نداد این توانایی رو داشته باشه که علت اتفاق نیفتادن رو توجیه کنه!
ولی من سیاستمدار نیستم! پیشگو هم نیستم! اما حدس زدن همیشه یکی از بهترین علاقه ها و سرگرمی هام بوده و جالب اینکه در بالای ۸۰٪ موارد حدسیاتم درست از آب در میآد!
امروز می خواهم یک حدس تاریخی بزنم. عنوانش رو میزارم:
۲۲۷ روز تا غروب دولت محمودی
البته یکی از دوستا می گفت: این حدس تو نیست! آرزوی تو است! صدالبته متأسفانه فکر می کنم آرزوی من نیز هست اما تضادی ندارد! چه اینکه اعلام زودهنگام چنین چیزهایی حمل بر ساده انگاری و ساده اندیشی سیاسی باشد. اما بر خلاف تصور رایج به نظر من اتفاقات سیاسی در ایران بسیار زودتر از شب رخداد اتفاق می افتد.
چند روزه که جنگ روانی علیه دولت در جبهه داخلی و خارجی تشدید شده، هر کی میگه جنگ نیست دروغ گفته! اما همان طور که قبلاً هم گفتم کاری که عوض داره گله نداره! این بازی نافرجام رو خود دولت شروع کرد؛ اون روزی که در مورد مخالفان خودش در داخل و عالم و آدم در خارج پاشنه شانتاژ و پروپاگاندا را از جا درآورده بود و ترمز این قطار رو هم کنده بود باید فکر عواقب اون می بود.
تازه فکر می کنم که این آغاز داستان است و هر چه به انتخابات نزدیک تر شویم شدیدتر نیز می شود. شنیدم برادر محمود مریضه! سکته کرده!.... فارغ از این سطوح چیپ جنگ روانی در سطوح بالاتر هم خبرهایی هست...
حدس می زنم که عالم و آدم دست به دست هم بدهند تا احمدی نژاد رییس جمهور دهم ایران نباشد. چرا؟
غرب- دول غربی بر خلاف ما دنبال شر بیخود نمی گردند و ماجراجویی را در لایه های پنهان اقتصادی و ارتباطی می جویند. شک ندارم. بنا بر این نبودن یک احمدی نژاد ماجراجو که هر روز برای آنها یک داستان تازه برپا می کند، در معبر هولوکاست ویراژ می دهد، آمریکا و اروپا را به هم آوردی می طلبد و ... بهتر از بودن اوست، علی رغم اینکه معتقدم وجود سازمان ها و دولت های رادیکال در منطقه خود عاملی در جهت تقویت سوء استفاده های امپریالیسم است.
پیش فرض او تقابل با غرب و تئوری او "خصم تمدنها" است. ارتباط را در تقابل می بیند و استقلال را در تسلیم غرب.
داخل- وضع اقتصادی بسیار خراب است. این موضوعی است که ربطی به نگرش سیاسی اعم از سنتی و مدرن ندارد. چیزی که عیان است چه حاجت به بیان است؟ آنقدر واضح و ملموس است که می توان در کوچه و خیابان حس کرد.
بزرگان همه از رفتار برادر محمود آزرده شده اند. هاشمی رفسنجانی، هاشمی شاهرودی، خاتمی، کروبی، مراجع، احزاب و ...، شاید بفرمایید مهم نیست که اینها آزرده شوند! مردم مهم هستند! ...
اوایل فکر می کردم برادر محمود سیاست مداری کارکشته است که هوش اجتماعی خود را در پشت نقاب ساده گویی و ساده زیستی پنهان کرده است و غرب را با همین ادبیات پیامبرگونه به چالش کشیده است...
اما امروز فکر می کنم او آنچنان که تعریف کردند و گفتند نبود و نگاه آنان که چنین گفتند منبعث از توهم پیچیده انگارانه ای بود که پیرایه همیشگی نگاه های ملت ما و نوعی از فقر فرهنگی- اجتماعی است.
برادر محمود توانست ظرف زمانی کوتاه جبهه متلاشی شده مخالفان را دوباره احیا کند! مخالفان به خاطر عملکرد او باید دستبوس خدمت تاریخی او باشند! او تمام معتقدان خود را منتقد، منتقدان خود را مخالف، و مخالفان خود را به معاند تبدیل ساخت تا نشان دهد حلقه تصمیم گیری های او همچنان که معروف بود بسیار تنگ است.
شک ندارم که محمد خاتمی از مقام معظم رهبری حرف شنوی بیشتری داشت در حالی که برادر محمود آنچه را می خواهند می گوید و آنچه را می خواهد انجام می دهد. او ضربه بزرگی به اعتماد رهبری و حمایت های بی دریغ و بی نظیری که از دولت او توسط معظم له شده بود زد.
او آنگونه که پیامبرگونه گفت نتوانست پیامبرگونه در دلها نفوذ کند و سیاست عالم بی رحمی است. شک ندارم که برادر محمود خیلی عوض شده است و نسبت به سه سال پیش بسیار پخته تر شده است، چه این اقتضای قدرت و مسئولیت است اما سکان ریاست جمهوری محل آموزش نیست.
متأسفم که داخل و خارج در عبور از احمدی نژاد با هم متحد شده اند و ما نیز بالطبع اما هر کدام با سرشت هایی متفاوت و به دلایلی متفاوت.
دولت محمودی بر مبنای آگاهی محوری بنا نشده بود و توسعه را به پشیزی حساب نکرد. او فرصت های تاریخی زیادی را از دست داد. متأسفم
او برای این کار ساخته نشده بود و مسئولیت تبعات اشتباهات تاریخی او متوجه او و تمام کسانی است که او را تا این مرحله پیش آورده اند و در روز قیامت پاسخگو. این قبا بر قامت برادر محمود دوخته نشده بود. باید با او خداحافظی کنیم. این معقول ترین و نزدیک ترین راه به عدالت است. پس از امروز ۲۲۷ روز را تا وداع با آفتاب شرقی دولت محمودی معکوس می شماریم. می دانم پایان غم انگیزی است اما چه چاره؟ که خود کرده را تدبیر نیست.