تبليغاتX
جنبش بزرگ وبلاگی حامیان مهندس میرحسین موسوی اصحاب کهف
مذهبی. اجتماعی. سیاسی
به دنبال استقبال دوستان از سید محمد خاتمی می خواستم یادآور بشوم که "خاتمی اول شود یا آخر شود دوستش داریم"

این عکس ها مربوط به مراسم جشن کانون فارغ التحصیلان دانشکده فنی در سال ۸۴ است. همان موقع که خاتمی دیگر در مسند نبود. واسه همینه که میگم اول یا آخر دوستش داریم.

تو این عکس برخی از دولت مردان او هستند. از خانواده بزرگ ما در دانشکده فنی. اونجایی که به همدیگر عشق می ورزند. 

این هم سید تنها و همیشه خندان. مردی با عبای شکلاتی. الهی همیشه لبت خندان باشد سید بزرگوار

خیل جمعیت! یاد برنامه ۲۰ آذر ۸۶ افتادم که تلافی سال ۸۳ رو درآوردیم.خدا رحم کرد چند نفر نمردند. ۵۰۰۰ نفر تقریبا. رکورد زدیم. بیشتر نبود؟ (قابل توجه بعضی مدعیا!)  آی بعضی ها سوختند!

آهان! عکسشو پیدا کردم!

رو کول هم نشسته بودند! فناوری نانو آدمولوژی!

اینم نمای بیرون سالن واسه اینکه دبه نکنند!

حتی تو کریدور!

این یکی که شاخ همه عکس ها شد!

با هر عقیده ای! (ما که کرک و پرمون روز بعد برنامه با دیدن عکس ها ریخته بود) انصافا فکرشو نمی کردیم. خودیه ها!

بنده خدا خانم دکتر نمی تونست بیاد تو! کلی التماس کرد تا بره تو. خب جا نبود! به من چه؟!

این در شیشه ای (تصویر زیر) هم تو همون برنامه  ۲۰ آذر پارسال در اثر ازدحام جمعیت در شرف شکستن بود. این آقاهه که کاپشن مشکی تنشه و پشت به تصویرم هستند برای رفقای خط امام معرف حضورند دیگه ان شاء الله؟

گفتم در یاد این یکی در افتادم. سائو سائو (به زبان برخی لول) خودم بود. این محافظ های حاج آقا هم ما رو ...

این روحانی دست راستی هم معرف حضور برادران ارزشی هستند دیگه؟ یادتون باشه شما به عالمی در حد آقای عمید این انگ رو چسباندید که حاضر شده با یک .... (مطابق عکس سید خندان!) عکس بگیره! البته حاج آقا الآن دیالیز میشه و قلبشون رو هم عمل کردند و خیلی ضعیف شدند. خداوند ان شاء الله به آبروی حضرت زهرا(س) شفاشون بده.

آقا (دکتر) رضا فرجی دانا. آدم جالبیه. سید محمد می خواست وزیرش کنه بچه ها پیچوندن

حرف حساب!

دو روی یک سکه! مثل جدش امیرالمومنین. جاذبه و دافعه داره. ولی انصافا جاذبش بیشتره!

اینم مشت آخر!

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم شهریور 1387ساعت   توسط ایمان   | 

این همان سیدی است که می گویند دخترباز است! این همان سیدی است که می گویند مرعوب است! این همان سیدی است که می گویند مزدور است! این همان سیدی است که می گویند مفسد است! این همان سیدی است که می گویند خائن است! این همان سیدی است که می گویند فتنه است! این همان سیدی است که می گویند باید کشف لباس شود! این همان سیدی است که می گویند اصلا روحانی نیست! ....

این همان سید است....

این عکس سید محمد خاتمی در جوار بارگاه ملکوتی عمه اش حضرت زینب(س) خواهر رسالت و میراث دار کربلا است که در سایت آقای ابطحی دیدم. این همان سید است....

 

                                                 

 

این هم عکس دیگری از همان سید در زیارت مقام راس الحسین(ع)

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم شهریور 1387ساعت   توسط ایمان   | 

۲ ساعت به افطار مانده بود. روزه هم ما را گرفته بود. سر چهار راه ولی عصر ماشین جلو زد رو ترمز. خانمی حدودا ۵۰-۵۵ ساله پیاده شد و به ماشین ما خیره شد. امام حسین؟! راننده سر را به علامت تایید تکان داد. راننده ترک بود و ۶۰-۶۵ می  زد. رو به خانم گفت: چرا نمی گی میدون امام حسین؟ خانم محکم جواب داد: اگه بخوام بگم "میدون" می گم "میدون فوزیه"!بعد هم با صدای جیغ مانندش گفت: اینا چی بودن که حالا به خاطرشون یک میدون رو هم به اسمشون بزارن؟!

نمی دونم چرا لبخند زدم و درست در همین لحظه خانم با گوشه چشم من رو که اون عقب به پنجره لم داده بودم و دستم را تکیه گاه چانه ساخته بودم نگاه کرد. دست بر قضا ما اون روز پیراهن یقه ۳ سانت تنمون بود و ته ریشی داشتم و از فرط گرسنگی صدام در نمی اومد.

راننده شروع کرد به خوردن مخ خانم و بالعکس. بحث مالیات بر انتقال ملک در گرفت و از آقا اصرار و از خانم انکار که نرخ اون با فرمول طرفین محاسبه میشه. راننده هم گیر داده بود و از سوتی های اقتصادی برادرش در زندگی می گفت! در همین لحظه خانم بدون رو دربایستی برگشت گفت: "الاغ الاغه دیگه آقا! شاخ و دم که نداره! مثلا همین پدر و مادر خودم!"

تو دلم به این شناخت دقیقی که خانم از خودش داشت (کره الاغ!) احسنت گفتم چه معروفه که میگن معرفت النفس انفع المعارف! 

تو چهار راه پیچ شمرون یه بابای ۴۵-۵۰ ساله -که به نظر اهل دود و دم هم می رسید!- سوار شد. در همین اثنا خانم داشت دلایل پیاده شدنش از ماشین قبلی رو تشریح می کرد و اون "بوی بد راننده" بود! و برای فرهنگ سازی چند تا راهکار عملی برای جلوگیری از این پدیده شوم در تابستان را ارائه کرد!! خلاصه بحث بین این سه تا جوون بالا گرفت. آقای راننده اومد جمعش کنه در باب مذمت بی ملاحظگی گفت: آره اتفاقا این همسایه ما دیروز سر ظهر یک بوی کبابی راه انداخته بود که بیا و ببین! بی ملاحظه! یهو خانم طی یک فریاد انتحاری گفت: "چه اشکالی داره آقا؟! ماه رمضون یعنی چی؟! اصلا دین کدومه؟! و ..."

فرمایشات روشنفکر مآبانه خانم نفتی شد روی آتش این بابابی اهل بخیه که چی؟! "حیف خانم فرصت نیست والا ارشادت می کردم!" و خانم در جواب گفت: چی چی؟! تو؟ تو می خوای منو ارشاد کنی؟!" و در حالی که با دست به من اشاره می کرد گفت: برو بابا دلت خوشه! اینا که مدعی اند روزه می گیرند و مال مردم رو بالا می کشن و خون مردم رو تو شیشه می کنن و ... ول کن آقا! روزه چیه؟! دین کدومه؟!"

تو دلم گفتم: "ای بابا! بی خیال شو دیگه آبجی! ما رو سننه!" . قبل از محل همیشگی پول رو حساب کردم و با کلی تشکر از راننده پریدم پایین. این هم شد سهمیه اون روز ما. گفتم: دست مریزاد! اون روزایی هم که چپ و راست ما رو ناسزا نمی گن "ننه زورو" این رسالت رو به جا می آره!

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم شهریور 1387ساعت   توسط ایمان   | 

تصمیم گرفتم تا در چند پست به یادآوری و بررسی تحولات جریان دانشجویی در دولت دوم اصلاحات بپردازم تا کمکی باشد برای اذهان نم کشیده و آکبند برخی نخبه نماهای سیاسی و نیز برای تنویر افکار برخی از حق طلبان این حوزه که در آن عده قلیلی با دروغ های شاخدار خود و ایجاد فضای شانتاژ و غبارآلودگی در صدد ایجاد سلطه(هژمونی) بر افکار این جوانان پاک و مسلمان دانشجو هستند و بی شک در پی دوختن نمد از این کلاه برای خود و کسب اعتبار نداشته خویش اند.

هر چند می دانم ایشان که از خود چیزی برای ارائه ندارند و حیات ایشان در غوغا سالاری آن هم با تغذیه از میان پس مانده های اظهارات دیگران است. خوب است تا مدعیان رزومه فعالیت های آشکار و سوپر ارزشمند خویش را تیتروار منتشر کنند تا بتوان درست تر مورد مداقه نظری قرار داد.

پیشنهاد می کنم دوستان به جای شانتاژ علیه آقای خاتمی به مشکلات عدیده بسیار در دولت نهم که مساله روز است بپردازند. همان جایی که اقتصاد در سایه تصمیم های انقلابی ایشان شکوفا شده -روابط ما در سطح بین الملل گسترش فزاینده یافته- از مقام معظم رهبری برای آن مایه گذاشته نشده و با سوتی های متعدد دل دردمندان انقلاب بیشتر به درد نیامده و ....

پیشنهاد من این است که به جای دادن پیشنهاد مناظره به آقای خاتمی و گرفتاری در چرخه معیوب شانتاژ-توجیه که نتیجه ای جز بیماری شارلاتانیزم مزمن ندارد به سوالات زیر فکر کنند و اگر جواب آن را یافتند منتشر کنند تا به بحث بنشینیم.

دولتی که به اصول اولیه علم اقتصاد معتقد نیست(یا شاید خود برای این علم پرنسیپ جدیدی وضع کرده! ) صلاحیت اداره امور کلان مدیرتی را دارد؟ آیا اساسا رشد نقدینگی و افزایش پایه پولی در افزایش تورم بی تاثیر است؟ آیا بیماری هلندی یک توهم است که زاییده فکر مغرضان دولت است؟ آیا دولت نهم در ۳ سال بیش از ۱۸۰ میلیارد دلار درآمد حاصل از فروش نفت نداشت؟ در حالی که همین عدد در ۸ سال اصلاحات ۱۶۰ میلیارد دلار بود؟! آیا راه حل معضل مسکن  صرفا سیاست ورزی پولی است؟ اگر نه جواب مساله چیست؟ آیا طرح های ۹۹ ساله موفقیت آمیز بود؟ چرا قیمت زمین و مسکن منفجر شد؟ آیا کار مافیا بود؟

چگونه است که در دوران ثبات و آرامش کشور به لحاظ هماهنگی و همراهی نهادهای گوناگون اعم از صداو سیما- نهادهای نظامی و انتظامی- بنگاه های اقتصادی موازی دولتی و ... در زمستان کمبود گاز و در تابستان قطعی برق داریم؟ این نیز کار مافیاست؟ آیا نظام بانکی کشور نیز یکسره در جنبره ایشان است؟ آیا تمام دولت های قبلی با چنین پدیده ای روبرو نبودند یا اساسا دست همه در یک کاسه بود؟! آیا مشکل از نگاه بدبینانه و مقصر نگر دولت نهم نیست؟

آیا در اقتصاد کلان ابزاری به جز سیاست های پولی و مالی برای کنترل تورم و بیکاری سراغ دارید؟ آیا واریز ۱۳۰ هزار میلیارد تومان پول بی زبان در چاه ویل بنگاه های زود بازده صدای تمام گرو ها از راست راست(مانند آقای ناطق نوری) تا چپ چپ(مانند فرشاد مومنی) تا لیبرال مذهبی (مثل نیلی و مزروعی) تا لیبرال(غنی نژاد) تا چپ نهادی(مثل ستاری فر) و .... را درنیاورده است؟

 آیا ایرانیان لزوما باید افتخار رکورد تغییرات هردمبیل و بی حساب و کتاب در کابینه را یدک بکشند؟ آیا شاخص های شایسته سالاری در دولت نهم بهبود یافت؟ اگر جواب مثبت است این شاخص ها کدام است؟ آیا جوان گرایی در دولت با سپردن پست وزارت و ریاست های پر ریسک به جوانان میسر می شود؟

آیا افزایش برابری ریال در برابر دلار (یا همان کاهش نرخ ارز) لزوما به نفع اقتصاد این مملکت است؟ آیا تورم ۲۶ درصدی یک شوخی است؟ آیا سهم تورم وراداتی بیشتر از ۵ درصد این عدد است؟ آیا حذف ۳ یا ۶ یا حتی ۲۰ صفر از جلوی پول مشکل اقتصاد را حل می کند؟

آیا در برابر تورم و رکود حاصل از بی انضباطی های مالی و یاغی گری های پولی دولت نهم باید صبر کرد اما در زمان آقای خاتمی که شاخص ها بسیار متفاوت از این بود این روایت متواتر نشده بود که:       " آقای خاتمی گرانی کمر مردم را شکست!" "آقای خاتمی به داد مردم برسید!"  "کمی به اقتصاد توجه بیشتر شود!" ....

آیا حذف یارانه های حامل انرژی و پرداخت نقدی آن به مردم (با فرض اینکه با تقریب خوبی درست انجام شود!) جز به مفهوم حقوق بگیر کردن بیشتر مردم از دولت نیست؟ آیا مردم ما گدا هستند؟ آیا انجام این طرح تحول نسنجیده حداقل در دو جهت : ۱-افزایش حجم نقدینگی ۲-اثرات تورمی ناشی از برداشتن یارانه ها موجب تشدید تورم نمی شود؟ آیا در کشور ما که معمولا تورم با رکود همراه می شود سیاست های پولی راه حل مساله است؟ در جایی که سرمایه گذاری خارجی به دلیل افت و خیزهای متعدد دولت پس زده است از کجا باید برای انجام پروژه های کلان صنعتی کشاورزی و ... فاینانس کرد؟

 آیا اصلاحیه اصل ۴۴ قانون اساسی و فرآیند خصوصی سازی یک مضحکه است؟ آیا بخش خصوصی ملعبه دست دولت است؟ آیا کسب و کار تابعی از قوانین و مکانیزم های نظارتی و کنترلی حکومت نیست؟ آیا پشت و رو خواندن شاخص هایی چون رشد اقتصادی- تورم- بیکاری و ... موجب بهبود آنان می گردد؟ آیا توسعه و پیشرفت اقتصادی با انفجار تزریق پول در بخش های عمرانی حاصل می شود یا با ظرفیت سازی در امر سرمایه مولد؟

آیا در المپیک هیچم! شدیم تا ثابت کنیم ما دنبال پست و مقام نیستیم؟ یا اینکه مشیت الهی چنین بوده است؟ آیا برنامه ریزی اساسا مقوله ای کشک است؟ آیا نباید فرزند زمانه خویش باشیم؟ آیا مدیریت پرهیزگارانه تنها با تشبه ظاهر به دهه ۶۰  ممکن است؟ آیا باید با تمام دنیا جنگید؟ آیا معنای سیاست خارجی عزتمندانه این است؟ آیا دوستان منطقه ای و فرامنطقه ای ما دوست تر شدند و دشمنان ما دشمن تر؟

از تمام اینها که بگذریم از شاهکار معاون رییس جمهور در اعلام دوستی با مردم اسراییل! بر خلاف نظر صریح حضرت امام(ره) و از آن بدتر لجاجت بر مواضع می توان گذشت؟ از این نیز که بگذریم از توهین به مراجع می توان گذشت؟ آیا این اتفاقات جز محصول افسار گسیختگی جریان فکری حامی دولت نهم است؟ جریانی که به راحتی توهین می کند- دروغ می بافد- تحقیر می کند -تکفیر می کند؟!

دولت نهمی که خود گوی سبقت لجن پراکنی علیه مسئولین داخل نظام!! را در تهمت و تحریف و توهین ربوده چگونه می تواند طی یک پروژه مظلوم نمایی!! دیگران را متهم کند که هجمه بی سابقه علیه آن به راه انداخته اند؟ آیا این عقلانی است که کسی ناسزا بگوید- فحش بدهد- تحقیر بکند بعد هیچ کس کاری به او نداشته باشد؟

دولت نهم تنها یک مشکل دارد! و آن ارائه دروغ آن هم به صورت غیر بهداشتی آن است. آیا ارائه آمار دروغ و غلط نسبت به دولت اصلاحات باعث بهبود شاخصه های اقتصادی دولت نهم می شود؟ لطفا این جریان تکفیرگر را بس کنید! جریانی که از آقای هاشمی گرفته تا خاتمی تا کروبی تا حریم علمای اعلام و مراجع را  لگد مال می کنند و لابد فردا روز ...

آیا در دولت اصلاحات بودجه نهادهای نظامی کاهش یافت؟ آیا بودجه نهادهای دینی مانند مدارس علمیه کاهش یافت؟ آیا در دوره اصلاحات آمار اشتیاق مردم به روزنامه خواندن بیشتر بود یا در این دوره؟ تکثر روزنامه ها چطور؟ در مورد تیراژ و کیفیت کتب چه می توان گفت؟ آیا در این سال ها سینما و تاتر و رسانه و ... همگی یکسره با انگ خدمت به بیگانه و فریب خوردگی و لا ابالی گری متهم نشدند و اهالی هنر رنجیده خاطر نگشتند؟ آیا فرهنگ میدان جنگ است؟ اگر نگاه ما این است چه نیازی به تشکیلاتی چنین عظیم(وزارت فرهنگ) و نهادهای موازی آن است؟ اگر همه را جمع کنیم اوضاع بهتر و خیال همه راحت نمی شود؟ لطفا صادق باشیم.

از اینها نیز که بگذریم انتخاب وزیر کم حرف و حدیث کشور برای چنین منصب حساسی و در چنین مقطع حساس تری از دیگر شاهکارهاست و نقل قول مخدوش برای گرفتن رای اعتماد از مجلس که صدای حاج حسین شریعتمداری را نیز درآورد و جریان مدرک تحصیلی ایشان که کاغذ بی ارزش آن خود مایه داستان صد من کاغذ شد.آخر می دانید دولت نهم می خواهد ثابت کند مدرک گرایی چیز بدی است و اساسا خدمت به مدرک(بخوانید تحصیلات) احتیاجی ندارد.

خود من بارها به مسئولین نهاد مقام معظم رهبری و وزارت علوم و نیز خود دوستان پیشنهاد کرده ام تا جلسات بحث و گفتگو و مناظره را راه بیندازند تا در فضایی دو طرفه و دور از یکه گویی با هم بحث کنیم.

ولی این جلسات هیچ گاه شکل نگرفت! البته به این دلیل که دوستان از ضعف مفرط تئوریک و بی سوادی ما!  آگاه بودند و نمی خواستند که آبروی ما جلوی کس و ناکس برود!

بدین وسیله آمادگی خود برای مناظره در هر زمان در هر مکان و در هر موضوعی که دوستان مایلند اعم از دانشجویی سیاسی اقتصادی اجتماعی فرهنگی مذهبی و .... اعلام می دارم. از خیر آقای خاتمی بگذرید. اگر مقدور است به همین نوچه ها و جیره خواران ایشان! راضی شوید!

در یکی از وبلاگ ها نقدی بر مقاله این حقیر در روزنامه اعتماد ملی شده بود. عزیزی متن ما و نظرات ما را مشحون از دید مارکسیستی نسبت به مسائل روز دانسته بود. خوب بود تا لااقل مشخص می فرمودند گفتمان شبیه کدام نحله آنان است تا بتوان دقیق تر بحث کرد. ما که متوجه نشدیم. چون دوستانی که من را از نزدیک می شناسند نیک می دانند من شخصا نظرات اقتصادی بازار را بسیار می پسندم و راست(فکری) را به چپ ترجیح می دهم! هر چند معتقدم هیچ کدام از این نحله ها آبشخور اصلی ما ایرانیان نیست چرا که محصول فرهنگ و تمدن و تحولات تاریخی بسیار متفاوتی با ما است.

ایشان با نقل تکه هایی از متن مقاله نتیجه گرفته بود!

۱-انقلاب اجتماعی از ستمدیده ترین طبقه-پرولتاریا-آغاز میشود

۲-بورژوا از کار و زحمت و تلاش پرولتاریا ارتزاق میکند

هر چه فکر کردم ارتباط این دو مقوله که ظاهرا فهم آن برای دوستمان بسیار سهل و آسان جلوه کرده است برای من ممکن نشد.

و در ادامه با ذکر این جمله از پست قبل که "انتفاضه نتیجه بیش از ۵۰ سال خشونت صهیونیست هاست" نتیجه گرفته بودند که من بی سوادم. من نه اشاره به تاریخچه انتفاضه کرده بودم و نه راجع به آغاز اشغال سرزمین فلسطین حرفی زده بودم. حال دوستان چطوری به این نتیجه رسیده بودند من نفهمیدم.

و باز در ادامه آورده اند:

"اما آنچه واضح است اینکه ایشان مسائل را صرفا با دید پرولتاریای ستمدیده می نگرند و حتی لطیفانه گمان میکنند مسائل فلسطین هم تابع خشونت و فشار اقتصادی و نظامی است"

اگر از متون من این احساس به دوست عزیزمان دست داده ما حامی دفاع از حقوق مظلوم در برابر ظالم هستیم درست احساس کرده است. این نیز ریشه در آرمان های بلند اسلامی و قرآن و سیره نبی گرامی اسلام(ص) و ائمه معصومین(س) دارد. کجای بحث ما به چپ و مارکسیسم شباهت داشت باز نفهمیدم. و نیز فرموده بودند که من تمام مشکلات فلسطین را از دید اقتصادی و نظامی می بینم. باز بگویم که دقیقا من معتقدم تمام جنگ های دنیای امروز ریشه اقتصادی دارد ولی در عین حال حوزه اقتصاد را تابع بسیار قوی از اعتقادات و ایدئولوژی می دانم. از طرف دیگر من از خشونت دفاع نمی کنم بلکه نتیجه طبیعی و انسانی حاصل از برخوردهای اجتماعی را بیان کردم.

دوستان مستحضرند که زیربنای مارکسیسم دیالکتیک تضاد است. حال کجای بحث ما در چهارچوب این معادله می گنجید روشن بیان نشده است. اساسا بحث من چه ربطی به پرولتاریا و انقلاب و ... داشت؟! نیک بود دوستانی که با این دقت نظر مقاله را تحلیل محتوایی (هر چند به نظر حقیر غلط) کردند به سایر جزئیات نیز دقت می نمودند. من جمله اینکه اینجانب هیچ گاه تشکل های آن طرفی را با هم اشتباه نگرفته و دقیقا ریز جزئیات تمام آنها را نیز می شناسم و تاریخ رویدادها را نیز از یاد نبرده ام. بحث من اشاره به گفتمان مشترک و آبشخور کاملا همسان تشکل های آن دستی بود که خود محل بحث و چالشی نظری است.

در عین حال باید از دوست عزیزم تشکر کنم که لااقل مانند برخی دیگر از دوستان زبان به ناسزا نگشود و باب بحث فکری را باز کرد. هر چند فکر می کنم باید خیلی محکم تر نوشت. در هر صورت سپاس گزار ایشانم.

بد نیست تا یادی هم از بزرگ مجاهد نستوه دوران آیت الله طالقانی داشته باشم. هر چند اگر او نیز امروز زنده بود باز به دلیل مشی انقلابی خویش در مکتب امام امت(ره) احتمالا متهم به چپ زدگی می شد. یادش گرامی و قرین رحمت با اجداد طاهرینش محشور باشد ان شاء الله.

 قصد نداشتم مقاله مطول بنویسم چون اساسا اهل جدل نیستم یا بهتر بگویم حداقل الان دیگر نیستم. به اصرار خواهرم نوشتم که دلم برایش بسیار تنگ شده است.

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم شهریور 1387ساعت   توسط ایمان   | 

امروز داشتم چرخی در وبلاگ ها و تارنماها می زدم. در یکی از اونها خبری کار شده بود که یکی از خبرگزاری ها (که چند وقته سوژه برای پر کردن سایتش پیدا کرده )  اون رو نقل کرده بود. دیدم که یکی از برادران بزرگوار یکی از تشکل ها آقای خاتمی را به مناظره دعوت کرده بود. خوب به لحاظ واقعی شما خود را به جای یک دانشجوی غیر سیاسی هم که بگذارید از شنیدن این پیشنهاد مسخره اش می آید! چه برسد به آقای خاتمی!

در این شرایط اون بنده خدا جز این فکر می کند که این پیشنهاد یک جنگ روانی آن هم در آستانه انتخابات است؟ آخه کی دیده که شخصیتی در حد ایشون بیاد با مسئول یک تشکیلات دسته چندمی (و نه اولین تشکیلات یک جریان فکری خاص) مناظره کنه؟! این پیشنهاد مثل این می ماند که مثلا مسئول انجمن اسلامی دانشجویان امیرکبیر (طیف علامه) از آقای احمدی نژاد بخواهد که با او مناظره کند! حرف باید منطق و حساب و کتاب داشته باشه. هر حرفی که به ذهن آدم می رسد که نباید چشم هایش را ببندد و دهانش را باز کند و افاضه کند.

یادم می آید همین سال گذشته دوستان بزرگتر مجموعه ما هم از شرکت در نشست ها و میزگردهایی که این دوستان در آن حاضر بودند ابا داشتند. نه از سر ضعف تئوریک که از سر یکسان نبودن سطح طرف ها و متوازن نبودن جلسات و برخی از خداشون بود که از طرف انجمن فنی دعوت شوند که در یک برنامه عمومی کنار ما بشینند. خدا شاهد است که این حرف ها گفتن نداره اما اینقدر تو این چند روزه چیزهای عجیب و غریب دیدم و شنیدم که خندم گرفته!

اگر برخی از دوستان تاریخ جنبش دانشجویی را فراموش کردند ما خوب یادمان است. در صورت لزوم می توانیم برای کمک به حافظه تاریخی دوستان تمهیداتی رو بیندیشیم. اتفاقا خوب است تا همگی به گفتگو به عنوان تنها راه حل برون رفت از چالش ها فکر کنیم.

غوغا سالاری و غوغا زیستی شایسته دانشجویان نیست. اما وقتی که قاعده بازی به هم خورد دیگر تضمینی برای ادامه مسالمت آمیز رویدادها ممکن نیست. انتفاضه نتیجه طبیعی بیش از ۵۰ سال خشونت صهیونیست هاست. به زبان دیگر کاری که عوض داره گله نداره. جواب های هوی است و جواب کلوخ سنگ.

الا ای حال در حال طراحی مجموعه ای از جلسات هستیم که شاید سال های سال است که جای آن در میان دانشگاه خالی است.

راستی یک چیز جالب دیگر هم دیدم! من رو به عنوان سخنگوی شاخه دانشجویی حزب .... معرفی کرده اند! ای خدا!! خود دوستان می گویند دروغ نبافید! توهین نکنید! بد است اما اگر خودمان بکنیم بلا اشکال است! امان از دست بعضی ها! 

 

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم شهریور 1387ساعت   توسط ایمان   | 

طی یک مقاله امروز (پنج شنبه) در صفحه ۳ روزنامه اعتماد ملی پاسخی به شانتاژهای اخیر علیه انجمن تهران دادم. اگر فایلش رو پیدا کردم رو وبلاگ می گذارم.

دیشب افطاری انجمن اسلامی دانش آموختگان دانشگاه تهران بودیم. کلی از برادران سابق رو زیارت کردیم. خیلی شلوغ بود. این برنامه بیشتر حال و هوای تجدید خاطرات و هم نشینی داره که هر سال اوایل ماه مبارک رمضان برگزار میشه. کیفیتش هم ثابته. ابتدا نماز جماعت با حضور خیل جمعیت و سپس افطار!

امیدوارم به حق این ماه مبارک عزیز همه به آرزوهای شرعیشون برسند و پاک پاک این ماه رو ترک کنند. بدا به حال کسی که این ماه بگذرد و اعمالش از غربال رمض عبور نکند.

یکی از دوستان یک میل جالبی رو فرستاده بود. به مناسبت این ماه متن اون را می زارم:

چقدر خنده داره که یک
ساعت عبادت به درگاه الهی دیر و طاقت فرسا میگذره ولی 60 دقیقه بازی یک تیم
فوتبال مثل باد می گذره!


چقدر خنده داره که 100 
هزار تومان کمک در راه خدا مبلغ بسیار هنگفتیه اما وقتی که با همون مقدار پول
به خرید می ریم کم به چشم میاد!


چقدر خنده داره که یه
ساعت عبادت طولانی به نظر میاد اما یه ساعت فیلم دیدن به سرعت میگذره!

چقدر خنده داره که وقتی
می خوایم عبادت و دعا کنیم هر چی فکر می کنیم چیزی به فکرمون نمی یاد تا بگیم
اما وقتی که می خوایم با دوستمون حرف بزنیم هیچ مشکلی نداریم!

چقدر خنده داره که وقتی
مسابقه ورزشی تیم محبوبمان به وقت اضافه می کشه لذت می بریم و از هیجان تو پوست
خودمون نمی گنجیم اما وقتی که مراسم دعا و نیایش طولانی تر از حدش می شه شکایت
می  کنیم و آزرده خاطر می شیم!


چقدر خنده داره که خوندن
یه صفحه دعا سخته اما خوندن 100 صفحه از پرفروشترین کتاب رمان دنیا آسونه!


چقدر خنده داره که سعی
میکنیم ردیف جلو صندلی های یک کنسرت یا مسابقه رو رزو کنیم اما به آخرین ردیف
یک مکان مذهبی تمایل داریم!

چقدر خنده داره که برای
عبادت و نیایش هیچ وقت زمان کافی در برنامه روزمره خود پیدا نمی کنیم اما برای
بقیه برنامه ها رو سعی می کنیم تو آخرین لحظه هم که شده انجام بدیم!


چقدر خنده داره که
شایعات روز نامه ها رو به راحتی باور می کنیم اما معجزات الهی رو به سختی باور
می کنیم!


چقدر خنده داره که همه
مردم می خوان بدون اینکه به چیزی اعتقاد پیدا کنند و یا کاری  در راه خدا انجام
بدن به بهشت برن!
 


چقدر خنده داره که وقتی
جوکی رو از طریق پیام کوتاه و یا ایمیل به دیگران ارسال می کنید به سرعت آتشی
که در جنگلی انداخته شود همه جا را فرا می گیرد اما وقتی که سخن و پیام الهی 
رو می شنوید دو برابر در مورد گفتن و یا نگفتن اون فکر می کنید!

  

خنده داره. اینطور
نیست؟!

 

دارید می خندید؟

 

دارید فکر می کنید؟


این حرفارو به گوش بقیه
هم برسونید و از خداوند سپاس گذار باشید که او خدای مهربان و دوست داشتنی است.
 

 


پی نوشت : آیا این
خنده دار نیست که وقتی که می خواید این حرفارو به بقیه بزنید خیلی ها رو از
لیست پاک می کنید بخاطر اینکه شک دارید که اونها به چیزی اعتقاد دارند ؟!!!


خنده داره؟ . . .

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم شهریور 1387ساعت   توسط ایمان   | 

ونک! ونک! ... سوار تاکسی شدم.

در حالی که روزنامه دنیای اقتصاد رو می خوندم تو این فکر بودم که ریاضیات اقتصاد هم رشته جالبیه! در همین لحظه جزوه پسر درشت هیکلی که جلو نشسته بود توجهم رو جلب کرد. اعمال  جبری روی ماتریس ها بود.

راننده سوار شد. جوانی حدودا ۲۷ ساله و بی نهایت ترکه ای (از اون مدل ها که جلو پنکه واستند میشکنند!) با موهای فرفری و عشق لاتی که از روی ادبیات فاخرش و نحوه ادای کلماتش کاملا مشخص بود. از اون تیپ ها که با سر و سینه برافراشته مدل کفتری راه می روند و ....

رو به جوانک بقل دستیش (همان دوست فوق الذکر) گفت: امتحان داشتی؟! شهریوری هستی؟! و وقتی با جواب های مکرر مثبت طرف روبرو شد با کلی عشق گفت: ایول! ایول! مثل خودمی! (حیف که تو نوشته نمیشه گویش را آورد!)

تا خود ونک مخ ما رو تیلیت کردند! دقیقا در همون لحظه ای من تو فکر ریاضیات اقتصاد بودم نثار هر چی ریاضی و ریاضیاتِ کلی فحش حواله کرد! (به دلایل اخلاقی و بدآموزی از بازگوییش معذورم!)

خلاصه از مدرسه و افتادن بحث به ساخت و ساز و به قول دوست راننده بساز برفوشی! (احتمالا منظورشون بفروشیه!) کشید و ما هم آرام عقب نشسته بودیم. هر از چند گاهی هم چند تا فحش کش دار! روانه سایر رانندگانی می کرد که در مقایسه با ایشون از استانداردهای لازم برای پرواز بر فراز خیابان های تهران بی بهره بودند!!

تا آخر مسیر که رفیق جوانمان (که ظاهرا سال اول فنی حرفه ای بود هزار ماشاء الله به جثه!) پیاده شد کلی مباحثه علمی در قالب نصایح داداش بزرگتر(راننده) به جوان کوچکتر (به لحاظ سنی!) صورت گرفت...

بفرما داداش! من این بقل پیاده میشم.

قابلی نداره. جون داداش بفرما!...

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم شهریور 1387ساعت   توسط ایمان   | 

متن زیر بخش هایی از نامه امیر المومنین امام علی(ع) به سردار اسلام شهید مالک اشتر نخعی پیش از عزیمت به مصر است. من قسمت های اقتصادی آن را جدا کردم جالب است.پیشنهاد می کنم این نامه عجیب را که به نظر من یک سند بالادستی در سیاست و جامعه شناسی و اقتصاد است حتما بخوانید.

خیلی عجیب بود. خیلی.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه نهم شهریور 1387ساعت   توسط ایمان   | 

عجیب دنیایی است. دنیای نشانه ها! سهم من از دنیا ادعا. دغدغه ام آرزو. پر از راست گویی و چپ روی! در جستجوی میان.

اندکی صبر لازم است. فقط اندکی...

                                                         البته امیدوارم....

                                                                            فقط نباید ترسید! از ترس باید ترسید!

گفت: ۱-۱ به نفع تو!

گفتم: به نفع من؟!

گفت: نه! به نفع تو!!

گفتم: اینجا که غیر از من کسی نیست!

گفت: مطمئنی؟!

گفتم: صبر کن ببینم! او...وه! نه! خیلی هم نه!

گفت: خوب است!

اگر نفهمیدی نترس! نشانه خوبی است! من هم نمی فهمم! تنها آنان که احساس می کنند می فهمند زمین می خورند!

                                                      فقط از ترس باید ترسید!

اگر زود رسیدی فراموش نکن که دیر رفته بودی!

                                                               البته امیدوارم....

از غریزه تا فطرت چند منزل است. از آغاز تا آغاز. از من تا من. از تو تا تو!

گفت: می آید!

گفتم: منتظرم! اما....

گفت: نگران نباش!

گفتم: می دانم اگر بیاید انتظار در هم می شکند! اکنون صمت سکوت دارم. اگر بیاید عید فطرت ماست. همان روزی که فریاد مفطر سکوت شود. قسم به آن روز!

گفت: مطمئنی؟!

گفتم: چه دانم؟!

                                                    البته امیدوارم....

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم شهریور 1387ساعت   توسط ایمان   |