آیت الله توسلی یاور صدیق و پشتیبان قدیمی حضرت امام نیز درگذشت. این دومین مصیبت چند وقت اخیر برای نیروهای خط امام پس از درگذشت دردناک احمد بورقانی است. کیفیت رحلت آیت الله توسلی آن هم هنگام دفاع از بیت امام و آرمان های آن عظیم الشان در مجمع تشخیص مصلحت نظام و صفا و خلوص شخصی آن بزرگوار در برخوردهای شخصی ما را به فکر فرو برد. خدایش بیامرزاد.
این ناراحتی پس از آن عارض شد که سید حسن خمینی در پاسخ به قسمتی از صحبت های فرمانده سپاه (سردار جعفری) مبنی بر لزوم حراست و کمک بسیجیان به نیروهای اصولگرا دخالت ایشان در امر انتخابات را مغایر با رهنمودهای حضرت امام و از آفت های انقلاب دانسته بودند. در پی این رویداد موج اهانت ها به ساحت بیت امام و یادگار یادگار امام به راه افتاد و آش آن قدر شور شد که حتی آقای حسین شریعتمداری در اقدامی کم سابقه در یک روز دو یاداشت در کیهان نوشتند تا هم فرمانده سپاه را انظار نموده و هم دولت را نسبت به نفوذ دشمنان خودی نما آگاه سازند. موضوعی که در روز بعد اصلاح شد و حاج حسین از رییس جمهور دلجویی و عذرخواهی کرد.
فرمانده محترم سپاه نیز در پس این ماجراها طی اصلاح نظری فرمودند که منظور ایشان کج فهمیده شده و منظور ایشان حمایت از اصولگرایی به عنوان مشی انقلاب بوده است و نه یک جریان سیاسی خاص.
هر چند من معتقدم چون لفظ اصولگرایی یک لیبل و نام خاص است (مانند اصلاح طلبی که به جریان مقابل اطلاق می شود) اگر این برادر بزرگوار می خواهند آن گونه اظهار نظر کنند باید مطابق فرمایش رهبری وظیفه خود را دفاع از مشی با لیبل هایی چون "اصولگرایی اصلاح طلبانه" و نیز "اصلاح طلبی اصولگرایانه" بخوانند و بدانند.
"سپاه پاسداران انقلاب اسلامی" یادگار امام و از فتح الفتوح های ایشان است که مکان خدمت بسیاری از بزرگان پس از انقلاب بوده است. بنا بر این حفاظت از آن و نظارت از آن به منظور ارتقاء و حفظ از آسیب و انحراف از اوجب واجبات است.
ناگهان پرده بر انداخته ای یعنی چه مست ازخانه برون تاخته ای یعنی چه
زلف در دست صبا گوش به فرمان رقیب این چنین با هم در ساخته ای یعنی چه
شاه خوبانی و منظور گدایان شده ای قدر این مرتبه نشناخته ای یعنی چه
نه سر زلف خود اول تو به دستم دادی بازم از پای در اندخته ای یعنی چه
سخنت ز مرد هان گفت و کمر سرّ میان وز میان تیغ به ما آخته ای یعنی چه
هر کس از مهره مهر تو به نقشی مشغول عاقبت با همه کج باخته ای یعنی چه
حافظا درد دل تنگت چو فرود آمد یار خانه از غیب نپرداخته ای یعنی چه
چند روز تلپ شده بودیم شیراز. بنا بر این نمی تونستم در خدمت دوستان باشم. جدا جالب بود. آمیخته ای حسرت و آرامش رو درک کردم. آرامش به خاطر مردم خونگرم و دوست دشتنی و هنر دوست و با فرهنگ شیراز و حسرت به خاطر دیدن برخی آثار باستانی و تاریخی و ....
با مدعی مگویید اسرارِ عشق و مستی تا بی خبر بمیرد در درد خود پرستی
عاشق شو ار نه روزی کار جهان سر آید نا خوانده نقش مقصود از کارگاه هستی
دوش آن صنم چه خوش گفت در مجلس مغانم با کافران چه کارت گر بُت نمی پرستی
سلطان من خدا را زلفت شکست ما را تا کی کند سیاهی چندین دراز دستی
در گوشه سلامت مستور چون توان بود تا نرگس تو با ما گوید رموز مستی
آن روز دیده بودم این فتنه ها که برخاست کز سرکشی زمانی با ما نمی نشستی
عشقت به دست طوفان خواهد سپرد حافظ چون برق ازین کشاکش پنداشتی که جستی
این پرسش و پاسخ با مهاجرانی در روزنامه اعتماد مورخ 2/11 کار شده که براتون متنش رو می زارم:
شما در رمان سهراب کشان از زبان یکی از قهرمانان می گویید: "روز به روز کوچکتر شدیم". منظور شما از کوچک شدن چیست؟
کوچک شدن جغرافیایی، تاریخی، تمدنی و فرهنگی. کشور و ملت ما بیش از هزار سال یک قدرت تأثیر گذار جهانی بوده است. کورش کبیر یک رهبر سیاسی ایرانی است. شما ببینید ایران دوران کورش تا ایران امروز از هر نظر چه مقدار کوچکتر شده است؟ شاید مقایسه رفتار و منش امروزه ما و کورش معیار مناسبی باشد.
ریشه های این کوچک شدن در حوزۀ تمدن ایران را می توانید تشریح کنید؟
پیوستگی مدام در امر تمدن سازی و تأثیر گذاری سیاسی و فرهنگی در مورد هیچ تمدنی اتفاق نیفتاده است. تمدن ها هم دوران رشد و شکوفایی و نیز دوران افول و پژمردگی دارند. گاه تمدن ها را مثل حیات یک انسان یا درخت بررسی می کنند. دلایل سقوط تمدن هخامنشی و ساسانی امر مکتومی نیست. شاید بتوان گفت استبداد وقتی تبدیل به نهاد و شیوه اصلی اداره کشور شد و نخبگان و اهل نظر بر کناره رفتند، دوران فروپاشی آغاز می شود.
سوره حشر
هُوَ اللهُ الخلِقُ البارِیُء المُصَوِّرُ لَهُ الاَسماءُ الحُسنَی یُسَبِّحُ لَهُ ما فِی السَّموتِ وَ الاَرضِ وَ هُوَ العَزیزُ الحَکیِمُ(24)
او خداوندی است خالق، آفریننده ای بی سابقه، و صورتگری (بی نظیر)، برای او نام های نیک است؛ آنچه در آسمان ها و زمین است تسبیح او می گویند؛ و او عزیز و حکیم است(24)
یا حق!
به کبوتر بگو مرگ پایان زندگی نیست!
این یادداشت به مناسبت سالگرد انقلاب اسلامی توسط سعید حجاریان در ویژه نامه اعتماد که با تیم جدید در می آید کار شده است
می گویند انقلاب فرزندان خود را می خورد. آیا این گزاره صحیحی است یا نه؟ تا آنجا که به انقلاب های فرانسه، روسیه و چین مربوط می شود، به نظر می رسد چنین گزاره یی درست باشد. کرین برینتون در کتاب "کالبد شکافی چهار انقلاب" خود (1938) الگوهای مشابهی را در انقلاب ها یافته است و نشان داده که در مقاطعی انقلابیون دیروز به ضد انقلابیون تبدیل شده و در محاکم انقلابی به نابودی کشیده شده اند. کشتاری که ژاکوبن ها از ژیروندن ها در انقلاب فرانسه کردند یا محاکمات سران حزب کمونیست در مسکو در زمان استالین یا پاکسازی های دوران انقلاب فرهنگی چین، شواهدی بر این مدعا هستند. حضرت امیر (ع) جمله یی در نهج البلاغه دارد که می فرماید: "غصت الفتنه ابناءها با نیابها" (خطبۀ 101). بدین معنا که "فتنه فرزندان خود را با دندان هایش از هم می درد" آیا باید انقلاب های یاد شده را به مصداق کلمه مولا "فتنه" نامید؟ در گذشته کلمۀ "انقلاب" کلمه ناخوشایندی بود. هم به معنای "تهوع" و دگرگونی احوال دنیا به سمت قهقرا و هم "فتنه" تلقی میشد.
ا.م:تحلیل شما از فضای سیاسی فعلی دانشگاه با توجه به نزدیکی انتخابات مجلس هشتم چیست؟
در پاسخ به این سؤال می توان از دو جنبۀ مختلف "فضای سیاسی دانشگاه" را مورد بررسی قرار داد. یکی از جنبۀ دانشجویان فعال در مسائل سیاسی که به صورت نیمه حرفه ای یا حرفه ای در نقش بازیگران خرد جریان سیاسی کشور قرار دارند و دست به عمل سیاسی- اجتماعی در قالب های گوناگون می زنند و دوم از جنبۀ توده دانشجویان که لزوماً مانند گروه اول علاقه ای به دخالت مؤثر در روند مسائل سیاسی و جریان سازی اجتماعی ندارند و بیشتر به صورت ناظران آگاه جامعه حرکت می کنند. گروه اول تقریباً فارغ از اتفاقات سطحی رخ داده در مسائل کلان سیاسی کشور، بیشتر با توجه به عمق جریان ها و با سعه صدر و حوصله بیشتر اتفاقات را نظاره، تحلیل و بر اساس آنها عمل سیاسی می کنند؛ بنا بر این رخداد حوادث "نه چندان دلخواه" هر چند که از نظر آنها تلخ باشد معمولاً اثر غیر قابل کنترل در رفتارهای ایشان نمی گذارد، چه آنکه بعد از انتخابات ریاست جمهوری نهم که بسیاری از نیروهای سیاسی- اجتماعی دلسرد از ادامۀ فعالیت در عرصه عمومی شده بودند، این تیپ، با وجود عدم رضایت از حوادث رخ داده سعی در ادامۀ حضور مؤثر خویش در صحنه نمودند و تلاش برای آگاه سازی عمومی را از سر گرفتند. اما در همین اثنا گروه دوم به دلائل متعدد که مهم ترین آنها در بالا اشاره شد به حالت سرخوردگی و نوعی انفعال دچار شد؛ خاصه آنکه دولت نهم در عرصه دانشگاه و نخبگان سیاسی دانشگاهی بسیار بسته عمل می نماید و علاقه خاصی به حرکت در این فضا ندارد و عقبۀ تئوریک و اجرایی خود را اساساً از جای دیگری وام می گیرد؛ در نتیجه، ایجاد این حالت رکود را در دو سال گذشته "طبیعی" قلمداد نمود و آن را نتیجۀ مستقیم سیاست های دولت اصلاحات در سال های گذشته بر شمرد تا تلویحاً رضایت خود از شرایط جدید را اعلام دارد. از طرف دیگر کسانی که از نزدیک با فضای دانشگاهی آشنا بودند به ظرافت در می یافتند که این شرایط نشانه خوبی نیست و طبعات خطرناکی در درازمدت به همراه دارد. بنا بر این تلاش برای جبران فرصت از دست رفته و به اصطلاح "جریان سازی جدید" آغاز شد که البته به دلائلی که بحث آن بسیار مطول است به نتیجه نرسید که خود بحث دیگری را می طلبد. در مجموع با ورود نیروهای جدید به دانشگاه و گذشت دو سال از شروع دولت نهم و تلاش عقلای قوم برای جبران مافات در صورتی که صحنه سیاست کلان کشور آماده ایجاد فضاهای جدید باشد احتمالاً در عرصۀ توده دانشجویان نیز می توان شاهد نشانه های بهتری بود، بنا بر این بسیاری از اتفاقات، دنبالۀ منطقی رفتار کنش گران عرصه سیاست کلان در ماه های آینده خواهد بود.
دربست!.... پیرمرد گفت: "صرف نمی کنه! شلوغه! میشه چهار تومان!" گفتم:" الان که هفته شبه! جمعه هم هست! خبری نیست که! سه و نیم بگیر بریم!" گفت:"بریم"
تو راه مرد تاکسی دار با لهجه شیرین کردیش شروع کرد به درد دل و بازگویی خاطراتش. گفت:" چند ساله تو این محلید؟" گفتم:" اینجا؟ ده سال. قبلاْ هم جای دیگه بودیم" گفت:" من هم ۳۰ سال تو این محل بودم. شلوغه! رفتم طرف خیابون آذربایجان!" گفتم:" مگه خلوته؟" گفت:" از اینجا خیلی بهتره!"
گفت:" سال ۶۵ بالاخره صبرم طاق شد. جنگ آزارمون می داد. تهرون رو هم موشک باران می کردند.
به قول تئوریسین انقلاب اسلامی ایران شهید مطهری انقلاب اسلامی ما سه رکن برای تداوم و بقا دارد؛ عدالت اجتماعی، استقلال و آزادی، معنویت اسلامی. از طرف دیگر این سه رکن کاملاً با یکدیگر در ارتباط اند و تلاش برای حدوث یکی بدون رشد دیگری را محکوم به شکست می دانیم. بنا بر این برنامه های خود را بر اساس رشد متوازن و پایاپای این مؤلفه ها، تنظیم می نماییم.
اصلاح طلبی که ما از آن صحبت می کنیم روشی برای استیلای همین سه رکن است و ما خود را میراث دار انقلاب اسلامی و رهرو راستین امام خمینی (ره) می دانیم و در این راه اصلاح طلبی را به مثابه روشی یافته ایم که جایگزینی برای آن متصور نیست. اصلاحاتی که در درون مرزهای ایران شکل می گیرد و با روش های مطلوب آمریکا فاصلۀ طولانی دارد.
داشتم وبلاگ گردی می کردم. تو یکی از وبلاگ ها چشمم به شعر کوچه از فریدون مشیری افتاد. اگر بگم قشنگ ترین شعریه که تا حالا شنیدم اغراق نکردم! یک بار سر کلاس علم مواد دکتر بشارتی (دوره کارشناسی) نشسته بودیم شروع کرد خوندن! منم شروع کردم باش خوندن! تا تش با هم خوندیم! دکتر با همون لهجه شیرین ترکیش گفت: "این شعرو شنیده بودی؟!" گفتم: اختیار دارید استاد! گفت: یعنی از خودش شنیدی؟ گفتم: "نه بابا! از آرش شنیدم!...." گفت: "آرش کیه؟" گفتم: "خواننده است!" همه زدن زیر خنده!
بگذریم!
بي تو ، مهتاب شبي باز از آن كوچه گذشتم
همه تن چشم شدم خيره به دنبال تو گشتم
شوق ديدار تو لبريز شد از جام وجودم
شدم آن عاشق ديوانه كه بودم !
هوا خیلی سرد بود و کلی دیر شده بود. ساعت حدود ۶ یعد از ظهر بود و من سر خیابون شهید مطهری منتظر ماشین تا برم عباس آباد. هر چی اتول رد میشد نمی رفت. دیگه دیدم خیلی دیر شده. یه خورده اون ورتر یه اتول هندای سی جی ۱۲۵ که راکبش مردی ۴۵ ساله با سر و صورتی تراشیده و مرتب بود پارک شده بود.
رفتم جلو و پیشنهاد دادم و گفتم دنبال یه آدرس می گردم. خلاصه گفتم چقدر؟ گفت: "سه و نیم" (یعنی سه هزار و پانصد تومان وجه رایج مملکت!) گفتم: اگه بخوای تا فلان جا ببری چقدر میشه؟ با خنده گفت: ده هزار تومان! از شیرین بودنش خوشم اومد. گفتم: ایول! بریم داداش! کنار میایم!
گفتم: "می دانی مشکل کجاست؟ اینجا است که شما فکر می کنید آمریکا عاشق اصلاح طلبان و خاتمی و دنبال حاکمیت این جریان در ایران است. بر مبنای این نکته تحلیل های شما دچار خطای بسیار بزرگ می شود"
بعد گفتم: "آمریکا از اختلاف در میان نیروهای سیاسی اجتماعی ایران استقبال می کند بنا بر این کاری که دوستان می کنند (یعنی افزایش شکاف و اختلاف بین نیروها) در راستای خواست آمریکا و متحدانش است"
گفتم: " شک نکن اگر آمریکا یک روز بیاید در این مملکت اول سر امثال مصباح رو می برد و بعد امثال خاتمی"
امروز صبح پیش یکی از اعاظم اصلاحات بودم. محفل خودمونی بود و حاج آقا .... توی این جمع ۳-۴ نفره ای که بودیم شروع کرد به گلایه کردن از اتفاقات رخ داده. از بحث رد صلاحیت ها گفت و بیشتر از خاطراتش. از اینکه چطور امروز کسانی که آقای.... به اندازه سن آنها سابقه فعالیت اجرایی و سابقه مبارزاتی برای انقلاب دارد او را در بوته سنجش می گذارند و خیلی راحت او را رد صلاحیت می کنند. از امام (رضوان الله تعالی علیه) گفت و از مصادره به مطلوب شدن ایشان و خط ایشان و اندیشه ایشان.
از این ناراحت بود که می گفت: ببینید منی که برایم هیچ آلترناتیوی به جز جمهوری اسلامی متصور نیست و تمام زندگی ام را وقف امام و انقلاب کرده ام و قبل از انقلاب زندان رفته ام و بسیار مسئولیت داشته ام حالا با شرایط اتفاق افتاده چگونه می توانم جوانان نسل جدید را به شرکت پر شور در انتخابات و فعالیت قانونی و سیاسی و امیدواری نسبت به آینده نظام و نیروهای سیاسی اجتماعی اش و ... ترغیب کنم؟
بدجوری دلگیر بود حاج آقا ....
خاطراتی از امام گفت که تا به حال نشنیده بودم و انصافاْ مو به تنم راست کرد! شاید وقتی دیگر که حوصله داشتم باز گفتم.....
هوای حوصله سخت ابری است........
دعا کنید خودم هم شامل این فراز بشم.
خانم میان سال سرش رو به علامت تأسف تکون داد و گفت: "نوشته مگس فقط دو هفته عمر میکنه!" بعد هم دوباره زل زد به صفحه کتاب. با بی علاقه گی و به خاطر گذشتن زمان و پرت شدن حواسم از ترافیک صبحگاهی میدان امام حسین (ع) به کتاب خانم که کنارم تو تاکسی نشسته بود و گه گاهی با اضطراب می گفت که الان امتحان شاگرداش شروع شده، نگاهی انداختم؛ دیدم تو کتابه نوشته: " چگونگی پاسخ دادن به سؤالات دانش آموزان پیرامون مسألۀ خدا". کتابی که مسألۀ پاسخ گویی به شبهات معرفتی دانش آموزان رو داشته باشه با ارزشه ولی قصه مگسه چه ارتباطی به مسأله داشت رو نفهمیدم.
دمِ ظهر بود. باید مسیر طولانی انقلاب تا دپوی شرق را طی می کردم. اتوبوس شلوغ بود طوری که مجبور بودم مثل کتاب تو قفسه به شیشه بچسبم. یک آقای بسیار تنومندِ حدوداً 55 ساله که تیپه خفن لاتی هم داشت (مخصوصاً با شکم بر آمده و کفشهای پاشنه بلند مخصوصِ راننده خاورها و شلوار خانواده ای که عضلات حجیم پاها را مستور می کرد و در ضمن یک نشانه طبقاتی نیز هست) هوار شده بود رو من! از دیالوگ های تلفنیش میشد حدس زد تو کار حمل و نقل (با اتولهای کمپرسی مثل خاور و تریلیه). دیگه داشت نفسم بند می اومد! ازش مؤدبانه در خواست کردم که اگه ممکنه کمی اون طرف تر بایسته. خیلی خشن و جدی جواب داد: "جا نیست! این یک وسیلۀ عمومیه!" باز الحمد الله که این قدر مطلع بود و یادآوری کرد! خلاصه ما هم هیچی نگفتیم تا بنده خدا راحت تر به حساب و کتابِ گاراژ برسه.
این روزها در گیر و دار تأیید یا رد اولیه کاندیداهای نمایندگی مجلس هشتم توسط هیأت های اجرایی وزارت کشور هستیم. بد جوری همه نقره داغ شدند! از طرفی تکلیف اصلاح طلبان و نیز کاندیداهای مستقل که روشن است! اون طرفی ها (جناح رو به روی این طرفی ها!) معتقدند که پدر سوخته ها! بیجا کردید تعداد زیاد (بخوانید فله ای!) ثبت نام کردید تا کار ما رو سنگین تر کنید و مردم رو هم به سردرگمی در انتخاب دچار کنید! بروید خدا را شکر کنید که فقط رد صلاحیت (در بعضی موارد عدم احراز صلاحیت!) شدید و ندادیم همانجا در فرمانداری و وزارت کشور به فلک ببندنتون! تا درس عبرتی براتون باشه که دیگه از این .... زیادی نخورید! (جسارت ما را ببخشید!)
یک روز که سخت عجله داشتم یک موتور کرایه گرفتم و به راه افتادیم. مدارکی رو برای گرفتن مجوز خروج از کشور بابت شرکت در یک کنفرانس علمی بین المللی که توش مقاله داشتم می بردم. خلاصه توی راه با راکب بحث مقاله و کنفرانس و این جور چیزها شد. ناگهان راکب به من گفت: "مقالت اُراله یا پوستر؟" منم که از تعجب داشتم شاخ در می آوردم!! گفتم: ای ول چه آگاهی!! و گفتم حتماً شما با اهل علم و دانشگاه زیاد ارتباط دارید!! راکب گفت: "بنده خدا! من خودم مهندسی .... خوندم و خانمم دانشجوی دکتری رشته .... است!!! دیگه سرم داشت سوت می کشید و شاخ هام به فلک رسیده بود!!
امروز (پنج شنبه) داشتم می رفتم کتابخانه ملی. تو راه به سمت مترو سوار یک ون بزرگ شدم و با مشقت پیش رفتم انتهای اون تا کنار دو نفر دیگه بنشینم. ترافیک خفن شدید بود تا اینکه یه پیرمردی صبرش طاق شد و شاکی گفت: "همه این ترافیک تقصیر آخوندهاست!" راننده هم قیافه حق به جانبی گرفت و گفت: "حاج آقا بفرمایید حتماْ این سرما هم تقصیر این آخوندهاست دیگه!" ما هم مثل ناظران بی حال فقط نشسته بودیم کل کل این پیرمرد ناراضی و راننده جوان رو نظاره می کردیم و با موبایل پیامک (منظور همون اس ام اسه!) می دادیم. می خواستم به پیرمرده بگم حاج آقا آخه بحث باید متقن باشه! همین جوری که آدم از سر ناراحتی راجع به مسائل تخصصی اظهارنظر تند و احساسی نمی کنه!
شاید تا کنون نام فرار رو به عقب و فرار رو به جلو در عرصه های اجرایی یا استراتژیک را شنیده باشید. اما با دوستان داشتیم بحث می کردیم که ناگهان یک مفهوم (Concept) جدید را عرضه (Develope )کردیم و آن چیزی نبود جز "فرار رو به کنار!".
این مفهوم زمانی موضوعیت پیدا می کند که یک نفر یا یک دسته با پر رویی تمام (این شرطش خیلی مهمه!) در صدد انکار یک واقعیت اظهر من الشمس بر آید یا دست به انکار کارها و صحبت های خود زند! به صورتی که خیلی تابلو بوده و لج شما را در آورد! (این دو تا شرط اخیر هم در استفاده مفهوم بی نهایت مهمه!)
در این صورت شما می توانید بگویید فلانی "فرار رو به کنار" کرده! همچنین ما داریم رو مفاهیمی چون "فرار رو به بالا" و نیز "فرار رو به پایین"! (در صورت امکان- مانند مواقع شرم ساری مفرط!) کار می کنیم. از تمام صاحب نظران خواهش می کنیم ما را یاری کنند!
غزه در آتش است. از یاری نامسلمانان عرب چنان در شگفتم و فرض یاریشان چنان برایم غریب و بعید است که تا حضور حجت حق بعید می دانم قدس شریف از چنگال این دیوصفتان پری روی فاشیست آزاد گردد.
یاران امن یجیب بر فراز کنید تا تمام مسلمین در بند رها گردند. به امید خواری تمام ظالمان عالم.
"پندار ما این است که ما مانده ایم و شهدا رفته اند ولی واقعیت این است که شهدا مانده اند و گذر زمان ما را با خود برده است."
"راه ما راه سید الشهدا است و آنان که پای یقین در این راه نهاده اند آرزوی سرباختن دارند تا به ذبیح الله اعظم از همه نزدیک تر شوند"
"برخلاف آنچه که بسیاری می پندارند، آخرین مقاتله ما – به مثابه سپاه عدالت - نه با دموکراسی غرب که با اسلام آمریکایی است و اسلام آمریکایی از خود آمریکا دیرپا تر است و این نیز ولو هزارماه طول بکشد به شب قدری فروخواهد ریخت و مستضعفان و حق پرستان عالم وارثان زمین خواهند گشت."
"آنان که به یک دلیل زندگی می کنند با همان یک دلیل می میرند و آنان که با هزار دلیل زندگی می کنند نمی توانند به یک دلیل بمیرند. شهدا آن یک دلیل خود را پیدا کردند و رفتند و ما ماندیم و هزاران دلیل خود که تا ابد دلمان بسوزد!"
"گفته اند شرف المکان بالمکین و چه خوب گفته اند؛ دوکوهه پادگانی است که سالهای سال با شهدا زیسته است."
"چه جنگ باشد چه نباشد راه من و تو از کرببلا می گذرد، باب جهاد اصغر بسته شد، باب جهاد اکبر که بسته نیست !"
این مقاله آقای حجاریان درآخرین شماره نشریه آئین چاپ شده است. مقاله نسبتا مطولی است راجع به اصلاحات که من اسم این مقاله را "اصلاحات متوازن" می نامم. هر چند نقدهایی هم بر آن وارد می دانم که انشاء الله آنها را کار خواهم کرد.
مقدمه
لفظ اصلاحات بر معاني متعددي دلالت ميكند، اما در بنيان لغت، اصلاحات به معناي پيرايش است، از اين روست كه فرهنگستان نيز به جاي آرايشگري، پيرايشگري را پيشنهاد كرده؛ آراستن، به چيزي اضافه كردن و پيراستن از چيزي كم كردن است، البته هر دو به قصد مشترك زيبايي!
اول بار در مغرب زمين، رفرماسيون به نهضت دينپيرايي اطلاق شد؛ در بستري تاريخي علل و عوامل مختلف، آنچنان به آن آرايه بسته بودند كه در زير خروارها آرايه و تشريفات، حاق دين به محاق رفته بود. لوتر، كالوين، مونتسر و ... تلاش كردند اين آرايهها را بزدايند، در حقيقت پروتستانتيزم نهضتي بود عليه تشريفات زايدالوصف مسيحيت. البته جامعهشناسان دين و انسانشناسان بر اين باورند كه طبع بشر تمايل دارد حقايق ديني را در لفافهاي از تشريفات و مناسك و شعائر بپوشاند، تشريفات و عوارضي كه از خود دين بر نيامده، بلكه به دلايل ديگري از جمله در اثر رقابت اديان با يكديگر برهم افزوده شدهاند. در اين مسير تاريخي، هر از گاهي مجددين يا رفرمرها ظهور ميكنند و خرافات و زخارف را ميزدايند.
هفته گذشته شبکه تلوزیونی الجزیره یک ویژه برنامه به مدت یک هفته راجع به ایران و به منظور شناساندن کشورمان به مردم سایر ملل و با بررسی مسائل مختلفی مانند مسائل فرهنگی- سیاسی- ورزشی- اجتماعی و .... به طور مستقیم از تهران پخش می کرد. در یکی از میزگردهای این ویژه برنامه که مربوط به جوانان بود من هم به همراه دو دوست دیگر شرکت داشتم که حدود ساعت ۰۰:۱۰ دقیقه بامداد به وقت تهران روی آنتن رفت. واقعاْ تجربه سختی بود. به این دلیل که از یک طرف در یک همچنین محافلی آدم نمی تواند به سیاه نمایی و بدگویی از مملکت خویش و مشکلات آن نماید و در عین حال هم دلمان نمی خواهد جور بعضی از آقایان مسئولین که با بی توجهی و بی مسئولیتی خویش ما را در معرض برخی پرسش های دشوار دیگران قرار داده اند بکشیم . مثلاْ خدیجه بن جلا مجری تونسی و معروف الجزیره که برای این ویژه برنامه به تهران آمده بود از من راجع به طرح امنیت اجتماعی که در تهران انجام می شود و اینکه آیا این موضوع را با مسأله آزادی در تناقض می بینم یا نه پرسید و آن را مشابه با عملکرد پلیس دینی در برخی از کشورهای عربی بر شمرد. من که در آن لحظه یاد فرار رو به جلوی سخنگوی دولت جناب آقای دکتر الهام در فرار از بار تقبل مسئولیت این طرح و حواله آن به نیروی انتظامی افتاده بودم در دل به زمین و زمان ناسزا می گفتم و خون خونم رو می خورد!! و در فکر این بودم که چه بگویم تا این اعراب گری گوری فکر نکنند ما هم مثل اونها بی فرهنگ و بی تمدنیم! خلاصه مکافاتی بود. یادم باشد تا در یکی از مصاحبه های داخلی تلافی آن را در آورم.
چند وقت پیش یه سری به دبستان و راهنمایی که توشون درس می خونم زدم. راهنمایی ما که تغییر کاربری پیدا کرده بود و تبدیل به هنرستان فنی حرفه ای شده بود. تو دبستان هم هیچ آشنایی پیدا نکردم جز خانم خدمتکار مدرسه که آدرس چندتا از معلم های اون زمان رو به من داد و گفت که تو مدارس جدید مشغولند. خلاصه با عجله دنبال معلم کلاس پنجم خانم محمدقاسمی رفتم. اما از اونجایی که جای مدرسه جدیدشون عوض شده بود خیلی گشتم. کم کم داشتم نا امید میشدم که به یکی دیگه از مسئولین اون زمان مدرسمون که پسرش هم با من اون سال هم کلاس بود برخورد کردم.
"خدایا مگذار که تا ایمانم به اسلام و عشقم به خاندان پیامبر مرا با عمله زور و عمل ارتجاع هم آواز کند. قوتم بخش تا نانم را و حتی نامم در خطر ایمانم افکنم"
"خدایا به هر که دوست میداری بیاموز که عشق از زندگی کردن بهتر است و به هر که دوست تر می داری بچشان که دوست داشتن از عشق برتر است"
" خنک آن قمار بازی که بباخت هر چه بودش و نماند هیچش الا هوس قمار دیگر"
هر چه گشتم مطلع یا بیتی گویا تر از بیت فوق برای توصیف رفتار سیاسی احزاب شاخص اصلاح طلب (خاصه سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی ایران و حزب مشارکت ایران اسلامی) به ذهنم خطور نکرد. امروز سه شنبه هیأت های اجرایی انتخابات مجلس هشتم نتایج اولیه بررسی صلاحیت ها کاندیداها را به اطلاع ایشان رساندند. همان گونه که انتظار می رفت گمانه زنی های بزرگان اصلاح طلب به حقیقت پیوست و اکثر کاندیداهای جناح اصلاح طلب رد صلاحیت شدند تا این بار مسئولیت شورای نگهبان برای انجام این امور سبک تر باشد.
گفتم ابد یاد این جمله افتادم که یکی از دوستان دیشب برایم به پیغام فرستاد:
" و گفت ای آب!
تا ابد در حسرت لبهای عباس بمان!"
این مطلب رو خیلی وقت پیشتر بچه ها واسم میل زده بودن، داشتم تو وبلاگ ها پرسه می زدم اتفاقی دوباره به چشم خورد. ارزش خوندن مجدد رو داره! البته من فکر می کنم این مثال رو علاقه مندان روسیه و در جهت جنگ روانی علیه آمریکاییها ساخته باشند! چرا که اتفاقاً ما هایی که مهندسی می خونیم خوب میدونیم که طراحی های آمریکایی به مراتب ظریف تر و هوشمندانه تر از طراحی های زمخت و سنگین روسیه! در هر صورت این لطیفه رو بخونید! بر پدر مزدور هر جفتشون لعنت!!! والله!
"هنگامي كه ناسا برنامه فرستادن فضانوردان به فضا را آغاز كرد، با مشكل كوچكي روبرو شد. آنها دريافتند كه خودكارهاي موجود در فضاي بدون جاذبه كار نميكنند. (جوهر خودكار به سمت پايين جريان نمييابد و روي سطح كاغذ نميريزد.) براي حل اين مشكل آنها شركت مشاورين اندرسون را انتخابكردند. تحقيقات بيشاز يك دهه طولكشيد، 12ميليون دلار صرف شد و درنهايت آنها خودكاري طراحيكردند كه در محيط بدون جاذبه مينوشت، زير آب كار ميكرد، روي هر سطحي حتي كريستال مينوشت و از دماي زيرصفر تا 300 درجه سانتيگراد كار ميكرد. روسيها راهحل سادهتري داشتند: آنها از مداد استفاده كردند! اين داستان مصداقي براي مقايسه دو روش در حل مسئله است؛ تمركز روي مشكل يا تمركز روي راهحل. مشكل نوشتن در فضا و راهحل نوشتن در فضا با خودكار"
تا آماده بشه احتمالاً یک کم وقت میگیره.
این نوشته رو گذاشتم واسه بررسی ثبت نامی های جناح راست (اصولگرا). جناحی که تصور میشد با قدرت هرچه بیشتر برای گرفتن این انتخابات به صحنه بیاد و البته به نظرم اومد. اگر از دکتر ولایتی که قرار بود بیایند و نیامدند و اخیراً دلمشغولی های جدیدتری پیدا کرده اند و ترک عالم اجرا گزیده اند بگذریم، می بینیم که چهره های سرشنای زیادی از این جناح برای انتخابات دندان تیز کرده اند. از سر لیست ها که شروع کنیم به چهره هایی چون دکتر حداد عادل و نیز دکتر علی لاریجانی بر می خوریم و بسیار بعید است که هیچ یک از جریانات این جبهه به نفع دیگری برای ریاست مجلس هشتم کنار برود.
اگر به چند دهه قبل در تاریخ ایران برگردیم حافظه تاریخی، یادآور حضور برخی نحله های فکری فعال در مسائل اجتماعی می شود که با وجود علائق مذهبی، در عرصه عمل سیاسی دچار نقصان گشته و نقطه عزیمت تحلیل های خود را بر اساس ملغمه ای از ایدئولوژی های ناسازگار انتخاب کردند.
شاید بهترین مثال این موضوع "سازمان مجاهدین خلق(منافقین)" باشد که در پی گره زدن اسلام به مارکسیسم به وسیله "وحدت در طریق و نه ایدئولوژیک با مارکسیست ها" بودند در حالی که مارکسیسم خود دچار تردیدها و شبهات فراوان و نیروهای اجتماعی آن در معرض پرسش های تاریخی- اجتماعی بسیار بزرگ در قرن معاصر بوده اند.
در بررسي وضعيت جريان دانشجويي طي 40 سال اخير مي توان به وضوح حضور حداقل 3 نسل متفاوت از دانشجويان با آرمان ها و دغدغه هاي ايشان را مشاهده کرد. اما در نگاهي ژرف تر خود اين 3 نسل را مي توان در قالب شکافي عميق به 2 دسته متفاوت به لحاظ سطح کيفي آرمان ها تقسم بندي کرد.
دسته اول را مي توان نسل چالش طلب و مطالبه گر در زمينه مسائل سياسي-اجتماعي و حساس نسبت به اين گونه رخداد ها و تبعات آن نام نهاد و دسته دوم را مي توان نسل مطالبات کاريکاتوري نسبت به عالم سياست و پرنياز به امتيازهاي صنفي و دنيوي ناميد. منظور از اين تقسيم بندي انجام ارزش گذاري در ميان نسل هاي دانشجوي ايراني نيست بلکه بيان واقعيتي است که به دلائل خاص و تحت اثر تطوري جامعه ايراني شکل گرفته است.
عملگرایی موجود در آقای احمدی نژاد را می توان بالقوه بالاترین نقطه قوت و نیز بزرگترین نقطه ضعف ایشان به شمار آورد. فرض کنید مدیری تصمیم بگیرد به دلائلی هم اکنون ساختمانی بیست طبقه را ویران سازد و با عملگرایی شدید این امر را همان موقع به انجام برساند. خوب اگر تصمیم گیری وی درست بوده باشد که بسیار عالی است چراکه فاصله بین تصمیم گیری و اجرا را به حداقل رسانده است و اگر اشتباه تصمیم گرفته باشد اوضاع خیلی بد می شود چرا که بازسازی این ساختمان بزرگ کاری زمان بر و هزینه ساز است.با این تمثیل دولت نهم در پی عملگرایی شدید تصمیم سازان آن دارای رفتاری پارادوکسیکال است که از یک زاویه دید نقطه ماکزیمم و از زاویه دیگر نقطه مینیمم آن به شمار می رود که می تواند تبعات بسیار خوب یا بسیار بد (به جای تصمیمات با تبعات میانه) بر جای بگذارد و لذا این رویکرد باعث شده است تا نقطه عزیمت تحلیل های دولت نهم، در عین حال پاشنه آشیل آن نیز باشد از حیث تبعات ایجادی باشد. بنا بر این می توان این عملگرایی مهندسی وار را نقطه زینی شکل منحنی عملکرد دولت نهم نام نهاد.