تبليغاتX
جنبش بزرگ وبلاگی حامیان مهندس میرحسین موسوی اصحاب کهف
مذهبی. اجتماعی. سیاسی

مارکس معتقد است تاریخ دو بار اتفاق می افتد : بار اول به صورت تراژدی و بار دوم به صورت کمدی. صرف نظر از اینکه این گفته او درست و عینی باشد و یا محصول شرایط ذهنی او ، بد نیست از این منظر به چند نکته در باره شباهت ها و اختلافات موجود میان 3 نسل انجمن های اسلامی دانشجویان بپردازیم. چه به نظر می رسد گذار نسل اول این انجمن ها به نسل دوم داستان تراژدیک دگردیسی این نهال خودجوش و گذار نسل دوم انقلابی به نسل سوم شاید داستان کمدی این فرآیند گذار باشد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم شهریور 1386ساعت   توسط ایمان   | 

دکتر متکی وزیر امور خارجه امشب (جمعه) مهمان برنامه صندلی داغ بود تا به سوالات مجری جدید برنامه که اصلا وارد هم نیست پاسخ بده.

ایشون که از حلقه های نزدیک به آقای دکتر علی لاریجانی است وزارتش رو مدیون سفارش مقام معظم رهبری به دکتر احمدی نژاد در باب کمک گرفتن از آقای لاریجانی در کابینه است. در برنامه صندلی داغ ایشون تلویحا از چند تا موضوع انتقاد کرد و البته به سرعت از کنار اون ها با زرنگی دیپلماتیک رد شد.

۱- اول نسبت به تعرض فیزیکی دانشجویان تندرو به برخی سفارتخانه ها (محتملا منظور ایشان چند تحصن بسیج دانشجوئی و جنبش عدالت خواه در مقابل سفارت انگلیسه!) هشدار دادند و در عین دادن حق اعتراض به همه فرمودند که پول این خسارات از جیب خود شماها و بیت المال مسلمین پرداخته میشه! نتیجه اخلاقی اینکه:

۱-۱- مهم ترین چالش در مورد تهاجم به سفارت خانه های خارجی و اتباعشون مسأله غرامت مالی مسأله است!

۲-۱- ۲۷ سال قبل که امثال ایشون زدن دک و پوز سفارت آمریکا در تهران رو خورد کردند از نظر ایشون امام خمینی(ره) می بایست با در نظر گرفتن صرفا جنبه های مادی قضیه یه جوری سر و تهش هم می آوردند و قضیه انقلاب دوم و غیره هم مربوط به انتزاعات ذهن حضرت آقا بوده است! ( نعوذ بالله) یا اینکه طبق معمول اون اتفاق محصول شرایط خاص زمانی و مکانی بوده! ولی معلوم نیست چرا این شرایط خاص فقط برای یه نسل( در زمان های مختلف البته!) اتفاق می افته و بقیه نسل ها باید شرایط جدید را درک کنند!

۲-ایشون تلویحا به سر مقاله آقای شریعتمداری در کیهان و جنجال بعد از اون در بحرین اشاره کردند و از همه خواستند منافع ملی رو در نظر بگیرند!

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم شهریور 1386ساعت   توسط ایمان   | 

اون زمانی که نمایش دین در عرصه عمومی تنها با پرچم حوزه و بازار متجلی میشد، چپ(غیر مذهبی) تو دانشگاه جولان میداد و توده ای ها برای خودشون برو و بیایی داشتن و زرق و برقی (نه مثل الان که کفگیرشون خورده به ته دیگ و بورژواهای شمرون نشین نماینده طبقه فرودست جامعه در عرصه دانشجویی شدند!) خلاصه کلاهشون پشم داشت.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم شهریور 1386ساعت   توسط ایمان   | 

 چند وقته که گرد و غبار غربت از رخسار پدر پاک شده و دوباره خاک وطن رو توتیای چشمانش کرده. اتفاقا چند شب پیش پیاده با هم دوتایی رفتیم دربند آبگوشتی زدیم و چایی نوشیدیم. از باورهای سنتی-خانوادگی که در ضمیر ناخودآگاه ما ریشه دوونده گفتیم و از چالش بین سنت و مدرنیته.

بگذریم از اینکه سنتی ها ما رو مدرن میدونن و مدرن ها ما رو سنتی. این نشون میده ما داریم راه رو درست میریم.

خلاصه خوش گلدی قارداش! در رکابیم پدر!

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم شهریور 1386ساعت   توسط ایمان   | 

ماه رمضان ماه بهار دلها فرارسید. ماهی که پیامبر اعظم(ص) در وصفش فرمود ماهی است که اول آن رحمت میانه آن مغفرت و آخر آن رهایی از آتش جهنم است.

از همین جا برای تمام دوستانم که دارن تو غرب درس می خونن آرزوی موفقیت و توفیق عبادت می کنم می دونم که احتمالا خیلی (حداقل در این ماه به لحاظ هایی) سختی می کشن ولی اجورکم عندالله تعالی

بیاید با هم دعا کنیم خدامونو صدا کنیم......

 خدایا ما را دراین ماه از چنگ شیطان درون و برون رهایی ده و شکرگزار این قرار ده که یکبار دیگر توفیق عبادت و بندگی در این ماه عزیز را به ما عطا فرمودی.

      آمین یا رب العالمین

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم شهریور 1386ساعت   توسط ایمان   | 

 

هر کس به طریقی دل ما می شکند

                                            بیگانه جدا دوست جدا می شکند

بیگانه اگر می شکند حرفی نیست

                                            از دوست بپرسید چرا می شکند

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم شهریور 1386ساعت   توسط ایمان   | 

ممد شهرابی گنده ۱۳ آبانه (پیروزی). تا قبل از اجرای این طرح امنیت اجتماعی حدود ۱۰۰۰ تا نوچه داشت الانو نمی دونم!

یه روز یکی از گنده های غیر دور اندیش مقداد یه حالی به یکی از این ۱۰۰۰ تا جوون دم پر ممد خان داد.ممدم فردین شد و به خون خواهی رفت و مقابله به مثل کرد. بعد طرفو رو زمین انداختو گفت: " بگو .... خوردم! " گفت نمیگم! دست راست پسره با شمشیر قطع شد! دوباره گفت بگو .... خوردم! و نگفت تا دست چپش هم قطع شد! دوباره گفت بگو .... خوردم! گفت نمیگم! تا ممد اومد پای راستشو قطع کنه طرف گفت: ..... خوردم! ..... خوردم!

بعدم دو دستو وصله زدند که یکیش تقریبا خوب شد و یکی نه!

 اینم عاقبت کل کل بی خود!

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم شهریور 1386ساعت   توسط ایمان   | 

در روزهای اخیر دوباره شاهد این بودیم که شیخ مهدی کروبی توپخونشو روشن کرد و این سری به پروپای دکتر احمدی نژاد پیچید سفت! خود شیخ هم میدونه که ما چقدر بش ارادت داریم! (آشیخ یکی به نفع ما!) ولی از حقم که نگذریم آخه یکی نیست بگه حاجی فدات شم انقدر حرص این اصلاحاتو نخور! والا زبونم لال سکته می کنی می افتیا!

چند وقت پیش که بند کرده بود به سید ممد خاتمی و هرچی بلد بود نثار مشارکت و سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی و ... کرده بود. پریروز که تو ایسنا گفته بود من پرچم دار اصلاحاتم ( بر منکرش لعنت!) و آخر سرم یه تریپ جفت پا رفته بود سراغ حاج آقا جنتی که چرا شما گفتی با خواب و این صحبت ها میشه مملکت رو اداره کرد!

همین روحیه نقادی سفت در کنار ولایت پذیری ایشونه که یک چهره سراسر مبارزاتی ازش به جای گذاشته.

ولی از قدیم گفتن آدم یه سوزن به خودش میزنه یه جوالدوز به مردم!

( از باب امر به معروف گفتیم ها! حاجی من غلامم!)  

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم شهریور 1386ساعت   توسط ایمان   | 

15 سال طول کشید تا سربازان نازاده یا در گهواره امام خمینی به شناخت و آگاهی کافی برای حرکت در مسیر انقلاب دست پیدا کنند. در این فاصله ایشان نیز در پی بسط هر چه بیشتر تئوری حکومت اسلامی خود یعنی ولایت فقیه  در کوران دشوار تبعید به سایر کشورها بودند. شاید همین آرمانخواهی اصیل و بی بدیل ایشان در این وادی بود که باعث میشد تا ایشان نسبت به پذیرش و تایید جریان های مختلف سیاسی و شبه نظامی وسواس خاص و سختگیری -متفاوت با آنچه دیگران می کردند- مبذول دارند.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم شهریور 1386ساعت   توسط ایمان   | 

در یکی از جلساتی که همراه با سایر دوستان در شورای مرکزی انجمن اسلامی دانشگاه تهران و علوم پزشکی تهران خدمت آقای خاتمی رسیده بودیم نامه ای رو خطاب به ایشون نوشتم که مورد استقبال و لطف سید بزرگوار قرار گرفت. متن کامل اون نامه رو براتون می زارم. اگه حوصله کردید بخونید بد نیست.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم شهریور 1386ساعت   توسط ایمان   | 

ما دیروز با یه تراکتور روی زمین کار می کردیم که جنگ شروع شد. ما زمین و کشاورزیمون رها کردیم رفتیم به استقبالش( حتی تراکتور رو!)

بعد که جنگ تموم شد فتنه کودتا و تجزیه سپری شد مام برگشتیم سر خونه و زندگیمون سر زمین و سراغ کشاورزیمون! منتها این بار بدون تراکتور!

خدایا تو شاهد باش که من برای تو رفتم و برگشتم. خودتون ماجرای جنگ رو پیدا کنید چون ما زمان جنگ عراق بچه بودیم!

به قول شهید مهندس مهدی باکری: " آه چقدر لذت بخش که انسان آماده باشد برای دیدار ربش ولی چه کنم تهی دستم خدایا تو قبولم کن! " 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم شهریور 1386ساعت   توسط ایمان   | 

من در جدیدترین تراوشات ذهنیم به یه تئوری رسیدم که ظاهرش خیلی سادست ولی به نظرم دنیا با همین فرمول ساده اداره میشه.

در عالم فیزیک اختلاف ولتاژ الکترون را به حرکت در می آورد، اختلاف فشار سیال را به حرکت در می آورد، اختلاف دما انتقال حرارت را به وجود می آورد و اختلاف سرعت نیرو به وجود می آورد.به این معنا اختلاف های طبقاتی(اقتصادی)، اعتقادی،فرهنگی و قومیتی نیز حرکت های سیاسی – اجتماعی را شکل می دهد و این همان چیزی است که مارکسیست ها در حالت خاص و یک وجهی و ناقص ( در باب زیربنایی بودن اقتصاد و روبنایی بودن سایر چیزها) آن را مطرح کرده اند.

من فکر میکنم حداقل به لحاظ تئوریک با از بین بردن هرگونه اختلاف می توان هرگونه حرکت را از بین برد (در معنای استاتیسم) و نیز می توان با ایجاد اختلاف های کنترل شده در برخی موارد حرکت مطلوب و نتیجه مناسب را به دست آورد (به معنای دینامیسم). دینامیسم در عالم سیاست و در حالت آنارشیستی اش به سیاست قدیمی انگلیس یعنی " اختلاف بینداز و حکومت کن "  تبدیل می شود. پروسه ها ترکیبی از استاتیسم و دینامیسم هستند، پروسه اعم از حرکت است.

بنابر این کلید حل مشکلات زندگی بشر در دانایی و آگاهی از علم مدیریت اختلاف یا همان میثاق عدالت است.

در این زمینه بیشتر می نویسم.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم شهریور 1386ساعت   توسط ایمان   | 

چند وقت پیش تو نخ این موضوع بودم که اساسا هدف خداوند متعال از خلفت انسان آزادی است یا عدالت و رابطه بین این دو پدیده حقیقتا چگونه است؟

شما هم راجع به این موضوع فکر کنید و برام کامنت بذارین تا بعدا یک بحث مفصلی در این باب بکنیم.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم شهریور 1386ساعت   توسط ایمان   | 

بالاخره پرونده انتخاب رییس جدید مجلس خبرگان رهبری به پایان رسید و آیت الله شیخ اکبر هاشمی رفسنجانی یکی دیگر از سنگرهای سیاسی-عبادی نظام را به دست آورد. صرف نظر از تحلیل های آبدوغ خیاری که این چند روزه - اون هم از سر حب یا بغض- در روزنامه ها یا سایت ها نوشته شده ذکر چند تا نکته خالی از لطف نیست. بماند که تو این دوره زمونه اگه فحش ندی میگن پدرسوخته با خودشونه! اگه نقد کنی میگن بفرما! دیدین میگفتیم اون وریه!

اما بعد:

۱- خبرگان رهبری به عنوان عقبه استراتژیک نظام محل نزاع و تسویه حساب های شخصی نیست تا اونجا که صدای مقام رهبری رو هم در آورد و نسبت به همراهی برخی رسانه های داخلی با بیگانگان و لزوم دوری از حریم این نهاد هشدار داده شد. این به اون معناست که دهن بعضی ها از این به بعد به دلیل در افتادن با ایشان مورد عنایت قرار میگیره! ( قابل توجه آقای م.ق. و روزنامه ا.م. حاجی مراقب خودت باش!) 

از طرفی بعضی از سایت ها مثل ر.ن. هم کم نذاشتن و هرچی از دهنشون در اومده به حاج اکبر گفتن!   ( نمردیم و معنی اتحاد و وفاق ملی از نظر این آقایون رو هم فهمیدیم!)

۲-شیخ اکبر نشون داد که بیدی نیست که با این بادها بلرزه! ( به خدا من به هاشمی رای ندادم و صنمی ندارم!)

۳-طرف مقابل می خواست با سیاست چراغ های خاموش آیت الله جنتی -که وجه فقاهتشون بر امر سیاسیشون می چربه- رو به ریاست برسونن و حاج اکبر رو رکب کنند که خطر از بیخ گوشش رد شد!

۴-آیت الله مصباح یزدی به طرز معنا داری کاندید نشد.

۵- حدود ۱۰ نفر غایب بودن که هر دو طرف مدعی اینن که این بزرگواران با اونها هستند!

۶-آقای هاشمی آیت الله هاشمی شاهرودی رو به عنوان نامزد معاون اول مطرح کرد تا هماهنگی خودش با اون وریا رو به رخ بکشه! ( تو حدیث مفصل بخوان از این مجمل)

۷- مقام رهبری در اظهار نظری فرمودند که خبرگان با سابقه ها را انتخاب کردند. این به اون معناست که سابقه آقای هاشمی از آقای جنتی و آقای مؤمن از آقای شاهرودی بیشتر است.

۸- در این چند روز همه از حاج حسین شریعتمداری در کیهان گرفته تا دکتر محمدرضا خاتمی در مشارکت سعی کردند تا نشودن بدن شیخ در اردوگاه اونهاست! حالا الله اعلم که شیخ با کیه!

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم شهریور 1386ساعت   توسط ایمان   | 

ویلیام جیمز فیلسوف عملگرای آمریکایی که اتفاقا خودش تو هاروارد پزشکی خونده بود ولی از بد روزگار غدار بیمار بود و در کارهای پزشکی او را راهی نبود معتقد که:

 هر اندیشه ای که در عرصه عمل به نتیجه مفید و مثمر ثمر منجر بشه به شرطی که با تجربه در تناقض نباشه عین حقیقته.

او همچنین برای اندیشه تا زمانی که به صورت انتزاعی در ذهن وجود داره و به عرصه عمل پا نگذاشته اصالتی قائل نیست.

صرف نظر از اینکه نظرات آقا ویلیام چقدر درسته - که البته برای خودش محترمه- این موضوع جالبه که بچه هایی که علوم انسانی خوندن وقتی به ما بروبچ فنی میرسن ورد عملگرا از دهنشون نمی افته!

بماند که ما فنی مسلک ها در راه انداختن و جا انداختن پدیده ها استادیم و خودمون یه پا مرد عملیم ولی یادمون نره که هر عمله ای عملگرا نمیشه!

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم شهریور 1386ساعت   توسط ایمان   | 

امروز تو سایت مکانیک نشسته بودم دیدم یکی از برادرا داره با وبلاگش ور میره. گفتم مسعود چه می کنی؟ گفت: " دارم وبلاگ می نویسم اینترنشنال! " گفت: تو هم میای؟ گفتم ایرانی رو عشق است که ییهو صفحه بلاگفا رو باز کرد. مهرش به دلم نشست! ( سوء تفاهم نشه وبلاگو میگم!)

تو این فکر بودم که به دلیل مشغولیات اجرایی توی این چند سال دانشگاه (برادرا می دونن چی میگم) چه قدر تو تایم اوت دنیا استند بای شده بودیم.

این شد که گفتم همین امروز که دوره استراحت آغاز میشه یه وبلاگم بندازم تنگش تا تجربه ای باشه جدید و وسیله ای برای ارتباط با سایر برادرا (اعم از موافق و مخالف) و اینکه نشون بدیم ما علاوه بر همه کارهای قبلی در زمینه مالتی مدیا هم دستی بر آتش داریم!

پس یا علی!  

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم شهریور 1386ساعت   توسط ایمان   | 

سپاس خداوند بزرگ را که وجود و تار وپود و بود ونبود ما در سایه جودش گشته موجود.

گواهی میدهم که او یکتاست و بی مانند و ستایش تنها او را سزاست.

گواهی میدهم بر حقانیت آخرین رسول حق و ۱۲ جانشین با وقارش و درود می فرستم بر خاتم پیامبران حضرت محمد مصطفی(ص) و جانشین برحقش آقا امیر مومنان علی(ع) و سلام بر فرزندانش یکایک از امام مجتبی(ص) تا آخرین منجی بشریت امام ابولقاسم، محمد، مهدی(عج).

  خدا کند که بیاید. 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم شهریور 1386ساعت   توسط ایمان   | 

معروفه که می گن یک روز یک خانم فوق العاده زیبا و با کلاس ولی به شدت کودن و خنگ رفت پیش آقا انیشتین و گفت فلانی میدونی اگه ما دو تا ازدواج کنیم بچمون میتونه دنیا رو متحول کنه! انیشتین گفت چطور؟ طرف گفت که اگر این بچه هوش و نبوغ رو از شما و زیبایی رو از من به ارث ببره ناجی دنیا میشه!

انیشتین خنده ملیحی کرد و گفت: " ممکنه خانم ولی یه حالت خیلی بدترم ممکنه اتفاق بیفته و اون اینکه این مادر مرده زیبایی رو از من و هوش و نبوغش رو از شما به ارث ببره! 

 خدا کنه تحلیل های ما مثل این خواهرمون آبدوغ خیاری نباشه و الا فاتحه!

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم شهریور 1386ساعت   توسط ایمان   |