خشک آمد کشتگاه من
در جوار کشت همسایه.
گرچه میگویند: "میگریند روی ساحل نزدیک
سوگواران در میان سوگواران."
قاصد روزان ابری، داروگ! کی میرسد باران؟
بر بساطی که بساطی نیست
در درون کومهی تاریک من
که ذرهای با آن نشاطی نیست
و جدار دندههای نی به دیوار اطاقم
دارد از خشکیش میترکد
- چون دل یاران که در هجران یاران-
قاصد روزان ابری، داروگ! کی میرسد باران؟
نیما
کم کم داره بوی جدایی میاد...
------------------------------------------------------------------------
پ.ن: یکی از رفقا میل زده بود:
موشک جواب موشک! نه شیر میخام نه پوشک! مرگ بر ...! درود بر...!
سخنراني عليرضا زاكاني در دانشگاه امام صادق(ع) واقعاً شگفتي من رو در يك سري نكات برانگيخت كه نمي دونم از عمد گفته شد يا سوتي بود. مثل اينكه فرمودند: پنج شنبه قبل از انتخابات نتيجه نظرسنجي وزارت اطلاعات و وزارت كشور رفتن انتخابات به دور دوم بوده است!!! و البته اين موضوع را حمل بر نفوذ اصلاح طلبان در بخش هاي كليدي اين وزارتخانه ها دانسته اند!!!! (مخصوصاً در مورد دومي كه خيلي جاي سوال است)
اين سخنراني حقيقتاً ذهنيت خود من رو دوباره دچار شبهه سر مساله تقلب كرد. چون من از آماري كه ايشون فرمودند اطلاع نداشتم. در جايي ديگر از صحبت هاشون هم فرمودند كه آقاي رضايي و چند نفر ديگه در صحبت با آقاي هاشمي آمار شركت كنندگان رو حداكثر ۳۲ ميليون دانسته اند كه من اين رو هم نمي دونستم و دوباره ذهن خود من رو آشفته كرد چون با يك سري از تحليل هايي كه داشتم اين حرف ها جور شد.
الله اعلم...
---------------------------------------------------------------------------------------------------------
پ.ن: باید اعتراف کنم با شنیدن خبر درگذشت کردان کلی یاد قبر و قیامت و حساب و کتاب تو اون دنیا افتادم. جایی که هیچ کس نمی تونه به داد آدم برسه. خودش و خودش و اعمال خودش
سلام بر موسی شیعیان... سلام بر خنده های زیبایت... سلامی بر تو به بلندای اندیشه ها و آرمانهایت... سلامی به ژرفای نگاه هایت... سلام بر تو ای فرزند زهرا... سلام بر آزادی خواهیت...
و اذا ابتلى ابراهیم ربّه بکلمات فاتمّهنّ قال انّى جاعلک للنّاس اماماً

شاید یک مقدار دیرهنگام باشه اما فکر می کنم باید دفاعیه شخصی از فیلم "کتاب قانون" داشته باشم. همون روزهای اولی که فیلم اکران شد با دوستان رفتم. باید اعتراف کنم که تم فیلم جذاب اما به لحاظ فرمی (مخصوصاً انتهاي فيلم) چندان جالب نبود.
به نظر من جذاب ترين بخش سناريو قسمتي بود كه پرويز پرستويي در پرسوناژ ۵ نفر مختلف از بقال گرفته تا ميوه فروش و ... به ايفاي نقش مي پرداخت. گويي اين مشكل "كهنه مسلماني" گريبان گير بسياري از افراد جامعه ما هست. تقابل "نو مسلماني" و "كهنه مسلماني" در تمام فيلم ديده مي شود؛ جايي كه بسياري از استيل هاي غلط زندگي به اصطلاح اسلامي به چالش كشيده مي شود. از مراسم ختم انعام گرفته تا روابط خانواده شوهر با عروسشان و ... الخ.


ارجاعات متعدد به قرآن به مثابه "كتاب قانون" در شرايطي كه واقعاً در جامعه ما مهجور مانده قابل توجه و تقدير است. اين روزها البته بسياري نقدهاي شديد و غليظي بر عليه فيلم مكتوب كردند كه البته بسياريش براي من قابل قبول نيست. من جمله اينكه اين فيلم اساساً در پي توهين يا مضحكه قرار دادن دين و دين داران سنتي نيست؛ صد البته سنتي كه با نو يا كهنه بودن مفترق نمي شود. ضمن اينكه آنقدر دين داري نو جذاب بوده كه دختري مسيحي و تحصيل كرده (با بازي دارين حمزه) را بدان جذب مي كند ( و تنها عشق نمي تواند گوياي اين كشش به سوي دين مبين باشد) و بنا بر اين ضمن رد دين داري كهنه آلترناتيوي نو را كه اتفاقاً با شاخص فرقاني و قرآني متمايز مي گردد ارائه مي كند.

نكته آخري كه بسياري به اون دقت نكردند اين بود كه اساساً دليل سفر به لبنان چي بود؟ مذاكره با طرف هاي فرانسوي و لبناني جهت توسعه گروه هاي غير دولتي در حوزه فرهنگ خاصه زنان و الخ. چيزي كه در هياهوي انتقادات و دفاع ها گم شد ك اساساً اين تيپ مسائل ديگه در دولت فعلي محلي از اعراب نداره كه به خاطرش تا اونجا واسه مذاكره بروند. ولي در همين بين نكته تلخ تر نهفته در فيلم اين بود كه در تمام مذاكرات(كه ظاهراً در سالهاي مختلف انجام ميشد) يك تيپ حرف و يك مذاكره و .. زده ميشد كه اين خودش محل بحثه. يعني در تمام اون سالها و جهت توسعه سياسي-اجتماعي و فرهنگي دو تا حرف نو زده نشد؟
خلاصه اينكه، درمان درد و مشكلات پاك كردن صورت مساله نيست؛ پيدا كردن راهي بهتر است.
--------------------------------------------------------------------------------------------------
پ.ن: دلم واسه حاج كاظم آژانس خيلي تنگ شده كه دوباره فرياد بزنه: "اگه يك قدم ديگه بيايد جلو به روح امام مي چكونم"

در اسطوره يونان "نارسيسوس" (که به معنی گل نرگس است) مردی بود به غايت زيبا و در عين حال خود شيفته. ( و به همين خاطر در روانشناسی به کسانی که خيلی خود شيفته هستند ،می گويند نارسيسيزم دارند.) زنی به نام اکو (که در داستان ديگری مورد نفرين "هرا" قرار گرفته بوده و فقط می توانسته حرف ديگران را تکرار کند و قادر نبوده حرفی از خود بزند) شيفته نارسيسوس می شود. ولی نارسيسوس به او بی محلی می کند. اکو چنان ناراحت می شود که به ته غار می رود و تا امروز هم همانجاست. (به همين خاطر وقتی در غاری صدا می کنيد صدای اکو را می شنويد.) ونوس از اين عمل نارسيسوس خيلی ناراحت می شود و قول می دهد که نارسيسوس را نفرينی سخت کند. او را نفرين می کند تا عاشق کسی بشود که هر گز به او نرسد. نارسيسوس روزی بر روی رودخانه ای سر خم می کند تا آب بنوشد. و وقتی تصوير خود را در آب می بيند، چنان شيفته خود می شود که ديگر نمی تواند حرکت کند. حيوانات جنگل دلشان به حال او می سوزد و از خدايان می خواهند که او را از اين حالت در اوردند. خدايان هم او را به گل نرگس تبديل می کنند. به همين خاطر کنار رودخانه ها گل نرگس را می بينيد که سر در آب خم کرده است...
(البته الان درستش کردند!)
در دهه شش ام قرن گذشته میلادی موضوع استراتژی که پس از جنگ جهانی دوم توسط نظامیان آمریکا مورد بازتدوین قرار گرفته بود، وارد متون اقتصادی و مدیریتی شد. در واقع تا حدود ۳۰ سال چیزی که از استراتژی وجود داشت در برنامه ریزی استراتژیک خلاصه می شد و لکن پس از سال ۱۹۹۰ گری هامل، نظريه پرداز انقلابي استراتژيست استدلال كرد كه استراتژي چيزي فراي برنامه است. با ادامه اين تحول مفهومي صبغه خلق استراتژي Strategy making ماهيت مفهومي تر و توصيفي تري پيدا كرد. جايي كه قبلاً حالت تحليلي تر و تجويزي داشت. اساساً نگاه ها به استراتژي از حالت فرآيندي خارج شد و چيزي كه امروز ما به عنوان "تفكر استراتژيك" مي شنويم محصول اين تحول مفهومي است.
البته نظريه پردازان متاخرتر موضوع "برنامه ريزي استراتژيك" رو نه رقيب "تفكر استراتژيك" كه مكمل آن مي دانند. به عبارت ديگر حوزه اصلي كار در تفكر استراتژيك "خلق استراتژي" و حوزه كار ديگري "عملياتي كردن استراتژي" در قالب برنامه ريزي است. و لذا امروزه اين دو نگرش در دو سر مكاتب ده گانه استراتژي كه از تدوين استراتژي آغاز و به توصيف استراتژي ختم مي شود، قرار دارند.

نكته آنكه در تفكر استراژيك "تفكر واگرا" يا همان "خلاقيت" در متن و "تفكر همگرا" يا "تحليل" در حاشيه قرار دارد. نه اينكه از ابزارها و متدولوژي هاي تحليل بهره نمي برد، نه، بلكه خلق استراتژي را محصول سنتز اين دو نوع تفكر با مركزيت خلاقيت و معطوف به فرصت ها مي داند.
خلاصه آنكه يك برنامه ريز، استراتژيست نيست. حتي بالاتر يك تحليل گر نيز به همين ترتيب. استراتژيست مانند يك هنرمند است كه به خلق يك سمفوني مي پردازد. با اين تفاوت كه صداي ساز استراتژيست ها عموماً بعداً در مي آيد!

اين جوري است كه برخي آدم ها، غوره نخورده مي خواهند مويز شوند. بماند كه در قواي تحليلي آنها هم شك و ترديد است؛ اما پيش كش؛ مي خواهند استراتژيست هم باشند. رو همين حساب، وقتي ذهن خلاقيتش رو از دست داد، كم كم قواي تحليلش هم آب ميره. بعد در فهم ظهور پارادايم جديد كه هيچ، در درك قواعد پارادايم نوظهور هم مي مونه. آفت بعدي اين ميشه كه دكترين ها رو عوضي انتخاب مي كنه. بعد اوضاع شير تو شير ميشه، بعد كاسه چه كنم دست مي گيره كه چطور شد كه اين طور شد؟! بعد خشن ميشه، كمي بعد سرخورده ميشه و احتمالاً در نهايت وا ميره.
اولين نشانه (و نه علت) فراگرد فوق هم اينه كه مشتي اهريمن به جاي اينكه به ذهن و قلب دوستان خط بدهند اونو خط خطي مي كنند؛ طبعاً خطوط قاطي پاتي ميشه. يعني از موضوعات اصلي ذهن اونها دور ميشه و كساني و خطوطي اونها رو درگير مي كنه كه اصلاً ارزشش رو نداره. اون موقع اون جاهايي رو كه بايد بزنن نمي زنند و اون جاهايي رو كه نبايد مي زنند. در سايه اين انحراف ذهن و قلب، اونهايي كه بايد از فضا سوء استفاده خودشون رو بكنند به ريش همه مي خندند و مسرور از استراتژي خودشون! (كه دست بر قضا آگاهانه و موفقيت آميز طراحي شده!) به پيش مي تازند. دعاشون هم اينه كه "شيطانا! اشغل الاحمقين بالاحمقين و جعلنا من بينهم غالبين!"
دنيا جديد، پيچيدگي هاي خودش رو داره پس فهم و نبوغ خودش رو هم طلب مي كنه. پس اگر كسي مرد اين بازي نيست بشينه كنار تا ازش كولي نگيرند و ندوشنش.

دیروز در بزرگداشت پرویز مشکاتیان، خواننده محبوبم "همایون شجریان" حضور داشت و علی رغم اینکه سرما خورده بود چند خطی هم خواند. برنامه خیلی خوبی بود که به همت بچه های انجمن اسلامی برگزار می شد. من با وجود اینکه کار داشتم به خاطر همایون رفتم تو برنامه. جداً عجب صدایی داره این جوون. مطمئنم در آینده از او بیشتر خواهیم شنید. شک ندارم او از پدر هم فراتر خواهد رفت...

پ.ن:
